محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6226

تاريخ الطبرى ( فارسي )

صبحگاهان مردم همه گونه شايعه مىگفتند . ابن طاهر كس بنزد سرداران خويش فرستاد كه هر كدامشان با ده كس از سران اصحاب خويش به نزد وى روند ، كه برفتند ، آنها را به درون برد و آرزومندشان كرد و گفت : « از آنچه كردم صلاح كار و سلامت شما و حفظ خونها را منظور داشتم » . آنگاه گروهى را آماده كرد كه به نزد معتز روند در بارهء شرطها كه براى مستعين و براى خويش و سرداران خويش نهاده بود تا معتز به خط خويش بران پىنوشت كند . پس آنها را سوى معتز فرستاد كه به نزد وى رفتند تا به خط خويش در اين باب پىنوشت كرد و همه شرطها را كه مستعين و ابن طاهر براى خويشتن خواسته بودند ممضى داشت و شاهد اقرار وى در بارهء آن شدند . معتز به فرستادگان خلعت داد و شمشير بخشيد و بى جايزه يا نظر در حاجتهاشان بازگشتند ، گروهى را از نزد خويش با آنها فرستاد كه براى وى از مستعين بيعت بگيرند و بگفت تا سپاهيان را چيزى دهند . مادر و دختر و زنان مستعين را همراه سعيد بن صالح به نزد وى فرستادند ، اما پيش از آن ، زنان وى را كاويدند و بعضى چيزها را كه همراهشان بود گرفتند . فرستادگان از پس بازگشت از نزد معتز به روز پنجشنبه سه روز رفته از محرم سال دويست و پنجاه و دوم وارد بغداد شدند . گويند كه وقتى فرستادگان معتز به شماسيه رسيدند ابن سجاده گفت : « من از مردم بغداد بيم دارم ، مستعين را به شماسيه بيارند با به خانهء محمد بن - عبد الله گفت كه با معتز بيعت كند و خويشتن را خلع كند و چوب و برد را از او بگيرند . » ( 346 در ماه ربيع الاول اين سال كسى كه به نام كوكبى شهره بود در قزوين و زنجان قيام كرد و بر آن تسلط يافت و طاهريان را از آنجا برون كرد . كوكبى حسين نام داشت پسر احمد و از اعقاب على بن ابى طالب بود .