محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6221
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خويش را در بارهء آن بگويد ، اما مستعين دستور دادن در اين باب را به وى واگذاشت ، گفت كه تدبير همهء اين كارها با اوست و در اين باب مطابق راى خويش دستور دهد . گويند : على بن يحيى منجمى در اين باب با محمد بن عبد الله سخنى درشت گفت كه محمد بن ابى عون بر او جست و ناروا گفت و گوشمالش داد . از سعيد بن حميد آوردهاند كه گفته بود : احمد بن اسرائيل و حسن بن مخلد و عبد الله بن يحيى با ابن طاهر خلوت مىكردند و به او اصرار مىكردند و مىگفتند صلح كند ، گاه مىشد گروهى به نزد وى بودند و سخن را به چيزى جز صلح مىبردند كه چشم از آنها بر ميگرفت و روى از آنها مىگردانيد و چون همين سه كس حضور داشتند روى به آنها مىكرد و با آنها سخن مىكرد و مشورت مىكرد . از يكيشان آوردهاند كه گويد : روزى به سعيد بن حميد گفتم : « جز اين نمىشايد كه وى در آغاز كار دل به نفاق داشته است . » گفت : « ايكاش چنين بود ، نه به خدا ، از وقتى كه يارانش از مداين و انبار هزيمت شدند ( 342 با آن قوم مكاتبه كرد و پاسخشان داد ، از آن پس كه با آنها سختى مىكرده بود . » احمد بن يحيى نحوى ، كه ادب آموز فرزندان ابن طاهر بوده بود ، به من گفت : « محمد بن عبد الله پيوسته در كار مستعين كوشا بود ، تا وقتى عبيد الله بن يحيى خاقانى او را كينه دار كرد . » به دو گفت : « خدا بقاى ترا دراز كند اين كس كه يارى او مىكنى و در كارش مىكوشى [ در كار دين از همهء مردم دور تر است و خبيثتر . ] به خدا به وصيف و بغا دستور داد ترا بكشند اما اين را سخت بزرگ شمردند و نكردند . اگر از آنچه در بارهء وى گفتم به شك اندرى بپرس تا به تو بگويند ، از نشانه هاى دورويى وى آنكه وقتى به سامرا بود ، در نماز خويش بسم الله الرحمن الرحيم را آشكار نمىكرد و چون به نزد تو آمد آن را آشكار كرد از روى ريا با تو اما تو نصرت دوست و خويشاوند و