محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6218

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مىخواهى با تهديد كار را به دو سپارى و تركان و مغربيان را به بغداد درآرى كه بر آنها چنان حكومت كنند كه بر زير دستان خويش از مردم مداين و دهكده ها مىكنند ، از اين رو فغان ميكنند . مردم بغداد در بارهء خليفه و اموال و فرزندان و جانهاى خويش از تو بد گمان شده‌اند و از تو خواستارند كه خليفه را به نزد آنها درآرى كه او را ببينند و آنچه را شنيده‌اند دروغ شمارند . » و چون محمد صحت گفتارشان را بدانست و كثرت جمع مردم و فغان - كردنشان را بديد از مستعين خواست كه به نزد ايشان رود و او سوى دار العامه رفت كه همه مردم بدان در مىشدند . در آنجا كرسىاى براى وى نهادند و جمعى از مردم را به نزد وى بردند كه او را بديدند و به نزد پشت سريهاى خويش رفتند ، و واقع كار وى را به آنها خبر دادند كه به اين قانع نشدند و چون ديد كه مردم بى آنكه مستعين سويشان رود آرام نمىشوند و كثرت مردم را دانسته بود بگفت تا در آهنين برونى را ببندند كه بستند ، آنگاه مستعين و داييان وى و محمد بن موسى منجم و محمد ابن عبد الله به پله اى رفتند كه به بامهاى دار العامه و خزانه هاى سلاح مىرسيد آنگاه براى وصول آنها به بام جايگاهى كه محمد بن عبد الله و فتح بن سهل آنجا مىنشستند نردبانها نهادند . مستعين از بالا بر مردم نگريست ، جامه سياه داشت و روى جامهء سياه برد پيمبر بود ، صلى الله عليه و سلم ، چوب پيمبر نيز با وى بود . با مردم سخن كرد و قسمشان داد و به حق صاحب برد از آنها خواست كه بروند كه در امنيت و سلامت است و از محمد بن عبد الله بر او نگرانى نيست . از او خواستند با آنها برنشيند و از خانه محمد برون شود كه از محمد بر وى ايمن نيستند . به آنها گفت كه قصد دارد از آنجا به خانه عمهء خويش ام حبيب دختر رشيد رود و انتظار مىبرد كه جايى در خور سكونت وى آنجا مهيا شود و اموال و خزينه ها و سلاح و فرشها و همه چيزهايى را كه در خانهء محمد بن عبد الله دارد ببرد . پس بيشتر