محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6219
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مردم برفتند و مردم بغداد آرام گرفتند . وقتى مردم بغداد چنان كردند و بارها بر ضد ابن طاهر فراهم آمدند و روبرو ناخوشايند به دو گفتند به متصديان كمكهاى بغداد دستور داد كه هر چه ( 340 شتر و استر و خر بدست آوردند به بيگارى بگيرند كه از بغداد برود . گويند : وى مىخواست كه آهنگ مداين كند اما جمعى از پيران و حربيان و همه حومه ها بر در وى فراهم آمدند و از او پوزش مىخواستند و مىخواستند كه از آنچه مردم كردهاند درگذرد ، مىگفتند كسانى كه چنين كردهاند غوغاييان و سفيهان بودهاند به سبب وضع بدى كه داشتهاند و مسكنتى كه دستخوش آن شدهاند . ابن طاهر بدانچه گفتند پاسخى نكو داد و سخنان نكو گفت و ثناى آنها كرد و از آنچه مردم كرده بودند درگذشت و به آنها گفت كه به جوانان و سفيهان خويش بپردازند و آنها را بازدارند و پذيرفت كه از رفتن چشم بپوشد و به متصديان كمكها نوشت كه بيگارى گرفتن را رها كنند . سخن از خبر انتقال مستعين به خانهء رزق خادم كه در رصافه بود چند روز رفته از ذى حجه ، مستعين از خانهء محمد بن عبد الله برفت ، از آنجا سوار شد و به خانهء رزق خادم رفت كه در رصافه بود . بر خانه على بن معتصم گذشت على برون شد و از او خواست كه به نزد وى جاى گيرد ، به دو گفت برنشيند و چون به خانهء رزق خادم رسيد آنجا فرود آمد . چنان كه گفتهاند شبانگاه آنجا رسيد و چون به آنجا رسيد بگفت تا به هر يك از سواران سپاه ده دينار بدهند و به هر يك از پيادگان پنج دينار . ابن طاهر نيز با برنشستن مستعين برنشست . نيم نيزه به دست داشت و با آن پيش روى مستعين مىرفت ، سرداران پشت سر وى مىرفتند . چنان كه گويند آن شب كه مستعين به خانهء رزق رفت محمد بن عبد الله تا ثلث شب با وى بماند ، سپس