محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6176
تاريخ الطبرى ( فارسي )
در غمان ، شجاعى قهرمان بود ، يكى از روزها با تركان به در شماسيه شد سنگ منجنيقى بر او انداختند كه به سينه اش خورد ، وى را سوى سامرا بردند ، ما بين بصرى و عكبرا بمرد و به سامرا برده شد . يحيى بن عكى ، سردار مغربى گويد كه يكى از روزها وى پهلوى درغمان بوده بود ، تيرى بيامد و به چشم وى خورد پس از آن سنگى به چشم وى خورد و سرش را پرانيد و او را بيجان بردند . از على بن حسن تيرانداز آوردهاند كه گفته بود : گروهى از تيراندازان بر ديوار باب شماسيه فراهم بوديم ، يك مغربى بود كه بيامد تا به در نزديك مىشد . آنگاه . . . نش را لخت مىكرد و بادى درمىكرد و بانگ مىزد . گويد : من تيرى براى وى برگزيدم و در مخرجش نشانيدم كه از گلويش در آمد و بيجان بيفتاد ، گروهى از در برون شدند و او را به حالت آويختگى نهادند ، پس از آن مغربيان بيامدند و او را ببردند . گويند : از پس هزيمت تركان بر در قطربل ، غوغاييان در سامرا فراهم آمدند و چون سستى كار معتز را بديدند بازار زرگران و شمشيرسازان و صرافان را غارت كردند و هر چه را از كالا و غير كالا آنجا يافتند برگرفتند . بازرگانان به نزد ابراهيم مؤيد ، برادر معتز ، فراهم شدند و در اين باب به دو شكايت بردند و گفتند كه حفاظت اموالشان تعهد شده بود ، به آنها گفت : « شايسته بود كه كالاى خويش را به منزلهايتان ببريد . » و اين در نظر وى بزرگ نمود . نجوبة بن قيس ، به روز شنبه هشت روز مانده از صفر ، با بدويانى كه اجير شده بودند بيامد كه ششصد پياده بودند و دويست سوار . در همين روز ده كس از سران مردم طرسوس آمدند كه از بلكاجور شكايت داشتند و مىگفتند كه چون خبر بيعت معتز به دو رسيد دو ساعت پس از رسيدن نامه برون شد و به بيعت معتز دعوت كرد و سرداران و مردم مرز را بدين كار وادار كرد كه بيشترشان بيعت كردند و بعضيها مقاومت