محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6177
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كردند ، آنها را كه مقاومت كرده بودند به تازيانه و بند و زندان دچار كرد . گفته مىشد كه اينان مقاومت كرده بودند و چون به بيعت نا به دلخواه وادارشان كرده بود گريزان شدند . ( 306 وصيف گفت : « گمان دارم ، اين مرد را فريب دادهاند ( و به خطا انداختهاند [ 1 ] ) و آنكه با نامهء معتز به نزد وى رفته ليث پسر بابك بوده و به دو گفته كه مستعين درگذشته و معتز را به جايش نهادهاند . اما اين كسان بسيار گفتند و از بلكاجور شكايت داشتند و مىگفتند كه اين را از روى قصد كرده ، در بارهء او گفتند كه دل با پسران واثق دارد . به روز چهارشنبه چهار روز مانده از صفر نامهء بلكاجور آمد با يكى به نام على - حسين معروف به ابن صعلوك ، در نامه مىگفت كه نامه اى از ابو عبد الله پسر متوكل به نزد وى رسيده كه وى به خلافت رسيده و براى وى بيعت گرفته و چون نامهء مستعين با خبر درست به دو رسيد ، بيعت را بر كسانى كه به نزد وى بودهاند تجديد كرده و شنوا و مطيع مستعين است . دستور داد تا فرستاده را هزار درم بدهند كه بگرفت ، و چنان بود كه دستور داده بود كه به محمد بن على ارمنى نامه نويسند به ولايتدارى بر مرزهاى شام و چون نامهء بلكاجور آمد ، به اطاعت ، از فرستادن نامه ولايتدارى محمد بن على ارمنى خوددارى كرد . به روز دوشنبه ، شش روز مانده از صفر همين سال ، اسماعيل بن فراشه از ناحيهء همدان بيامد با حدود سيصد سوار ، سپاه وى هزار و پانصد كس بود كه بعضيشان جلوتر آمدند و بعضيشان عقبتر و پراكنده شدند ، فرستادهء معتز را با خويش آورده بود كه براى گرفتن بيعت به نزد وى روان داشته بودند ، فرستاده را به بند كرده بود و بر استرى بىپالان به مدينةالسلام آورده بود ، اسماعيل را پنج خلعت داد . يكى را آوردند كه گفتند علويست و او را به ناحيهء رى و طبرستان گرفتهاند كه
--> [ 1 ] اين جمله كه جاى آن در چاپ اروپا سفيد است از چاپ قاهره گرفته شده .