محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6172
تاريخ الطبرى ( فارسي )
به اينكه خداى از وعده خويش در بارهء آنها تخلف نمىكند صادقانه كوشيدند ، سواران بر آنها تاختند و مكرر حمله بردند و با نيزه ها و شمشيرها ضربت زدند و تير انداختند و چون رنج زخمها به آنها رسيد و دندان جنگ مجروحشان كرد ( 302 و آسياى نبرد برايشان بگشت و جنگزادگان تشنه به خون با آنها درآويختند ، پشت بكردند و خداى شانه - هاشان را به تسليم آورد و خطرشان به خودشان بازگشت و جمعى از آنها كه با توبه از عذاب خداى محفوظ نمانده بودند و امانت از عقوبت وى بر كنارشان نداشته بود كشته شدند . آنگاه بار ديگر باز آمدند و مقابل دوستان ايستادند . از ياران گمراهشان و از اردوگاهشان كه بر در شماسيه بود يك هزار از دليرانشان بر كشتىها سوى آنها عبور كردند كه بر ضلالتشان ياريشان دهند . « محمد بن عبد الله ، خالد بن عمران و شاه بن ميكال وابستهء طاهر را سوى آنها فرستاد كه با روشن بينى بىفتور و همت بىقصور با عباس پسر قارن وابستهء امير مؤمنان برفتند و چون شاه با همراهان خويش به دشمنان خدا رسيد به جاهايى كه بيم درآمدن كمين از آن مىرفت كسان گماشت . آنگاه با سرداران مذكور كه همراه وى بودند حمله برد كه پيش رفتند و از تهديد گمراه نشدند و از نصرت و تأييد خدا به شك در نبودند ، شمشير در آنها نهادند كه حكم خداى برايشان روان شود ، تا آنها را به اردوگاهى رسانيدند كه در آنجا اردو زده بودند و از آن گذشتند و هر چه سلاح و مركب و لوازم جنگ داشتند از آنها گرفتند ( كه افراد جمعشان ) [ 1 ] يا كشته اى بود كه جثه اش در كشتنگاهش بماند و سرش را به جايى بردند كه عبرت ديگران شود ، يا كسى كه از شمشير به غرق شدن پناهنده شد و خدايش به سبب اين حذر كردن پناه نداد ، يا اسير بندىاى كه به خانهء دوستان و حزب خدا كشيده مىشد ، يا فرارىاى بود كه نيمه جانى به در برده بود و خداى ترس در دلش افكنده بود . « ستايش خداى را كه هر دو گروه ، آنها كه از جانب غربى آمده بودند و آنها كه از
--> [ 1 ] اضافه از من است ( م )