محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6157

تاريخ الطبرى ( فارسي )

با خالد و بندار سوى بغداد به نزد مستعين شدند . و چنان بود كه محمد بن حسن كرد ، بر كمك عكبرا گماشته بود ، عامل راذان يكى از مغربيان بود كه مالى به نزد وى فراهم آمده بود ، محمد بن حسن سوى وى رفت و از او خواست كه مال ناحيه را بفرستد ، اما از او نپذيرفت و با وى پيكار كرد ، محمد ابن حسن ، مرد مغربى را اسير كرد و او را به در محمد بن عبد الله برد ، از مال آن ناحيه دوازده هزار دينار و سى هزار درم همراه داشت ، محمد بن عبد الله بگفت تا ده هزار درم به او بدهند . مستعين و معتز هر كدام به موسى بن بغا كه مقيم اطراف شام و نزديك جزيره بود - وى براى نبرد با مردم حمص آنجا رفته بود - نامه نوشتند ، و او را به خويشتن دعوت كردند ، هر كدامشان چند پرچم براى او فرستادند كه به هر كه خواهد دهد . مستعين به او دستور مىداد كه به مدينةالسلام بازگردد و هر كه را مىخواهد بر كار خويش جانشين كنيد ، ( 290 اما وى سوى معتز رفت و با وى شد . عبد الله پسر بغاى صغير به بغداد شد - وقتى پدر وى با مستعين از سامرا برون شده بود وى آنجا مانده بود - و بنزد مستعين رفت و از او پوزش خواست و به پدر خويش گفت : « بنزد تو آمده‌ام كه زير ركابت بميرم . » چند روزى در بغداد بماند ، پس از آن اجازه خواست به دهكده اى نزديك انبار رود ، اما همانشب گريخت و از سمت غربى سوى سامرا رفت و از پدر خويش دورى گرفت و مخالف وى شد و از اينكه سوى بغداد شده بود از معتز پوزش خواست و به دو گفت كه آنجا شده بود تا اخبارشان را بداند و سوى وى شود و به درستى با وى بگويد . معتز اين را از او پذيرفت و وى را به خدمت خويش بازبرد . حسن بن افشين وارد بغداد شد ، مستعين وى را خلعت داد و جمعى بسيار از اشروسنيان و ديگران را به دو پيوست و ماهانه ده هزار درم به مقرريهاى وى افزود . اسد بن داود سياه مقيم سامرا بود ، تا وقتى كه از آنجا گريخت ، گويند : تركان به طلب وى به ناحيهء موصل و انبار و سمت غربى به هر يك از اين نواحى پنجاه سوار