محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6158
تاريخ الطبرى ( فارسي )
فرستادند اما وى به دار السلام رسيد و به نزد محمد بن عبد الله درآمد كه صد سوار و دويست پياده از ياران ابراهيم ديرج را به دو پيوست و او را با عبد الله بن موسى به در انبار گماشت . به روز شنبه هفت روز مانده از محرم همين سال ، يعنى سال دويست و پنجاه و - يكم معتز براى برادر خويش ابو احمد بن متوكل پرچم بست براى نبرد مستعين و ابن طاهر ، و او را بدين كار گماشت و سپاه را به دو پيوست ، كار امر و نهى را با وى گذاشت و كار تدبير را به كلباتكين ترك سپرد . ابو احمد با پنج هزار كس از تركان و فرغانيان و دو هزار كس از مغربيان بر كنار قاطول اردو زد و مغربيان را به محمد بن راشد مغربى پيوست كه شب جمعه يك روز مانده از محرم به عكبرا رسيدند . ابو احمد نماز كرد و معتز را دعاى خلافت گفت و مكتوبهايى در اين باب به معتز نوشت . جمعى از مردم عكبرا گفتهاند كه تركان و مغربيان و ديگر اتباعشان را ديدهاند كه سخت هراسان بودهاند و مىگفتهاند كه محمد بن عبد الله ( 291 براى نبردشان برون شده و در كار نبرد پيشدستى كرده و غارت دهكده هاى ما بين عكبرا و بغداد را آغاز كردند . مردم ما بين عكبرا و بغداد و اوانا و ديگر دهكده هاى سمت غربى از ترس جان خويش گريزان شدند و غلات و املاك را رها كردند كه املاك ويران شد و غلات و اثاث به غارت رفت و خانه ها ويران شد و در راه جامه از كسان برگرفتند . وقتى ابو احمد و همراهانش به عكبرا رسيدند ، جمعى از تركان كه در مدينة السلام با بغاى شرابى بودند كه وابستگان يا پيوستگان وى بودند برون شدند و شبانه گريختند و از در شماسيه گذشتند كه عبد الرحمن بن خطاب بر آن در بود ، اما خبر آنها را ندانست . خبر به محمد بن عبد الله رسيد كه به اين سبب به وى اعتراض كرد و او را سرزنش كرد و دستور داد درها را محافظت كنند و مراقبت كنند و بر گماشتگان آن خرج كنند و چون حسن بن افشين به مدينةالسلام رسيد او بر در شماسيه گماشته شد .