محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6156

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مىفرستند به بغداد فرستند و چيزى به سامرا نفرستند ، به عاملان كمكها نيز نوشت كه نامه هاى تركان را نگيرند و نيز بگفت تا به تركان و سپاهيانى كه در سامرا بودند نامه نويسند كه دستورشان مىداد بيعت معتز را بشكنند و به وفا به بيعت وى باز گردند ، و منتها را كه بر آنها داشت به يادشان مىآورد و از عصيان و شكستن بيعت خويش منعشان ميكرد ، نامهء وى در اين باب به سيماى شرابى بود . ( 289 پس از آن ميان معتز و محمد بن عبد الله طاهرى نامه ها و پيامها رفت كه معتز ، محمد را دعوت ميكرد كه همانند ديگران شود كه با وى بيعت خلافت كرده‌اند و مستعين را خلع كرده‌اند و بيعتى را كه پدرش متوكل به ولايتعهدى و خلافت و از پى برادرش منتصر براى وى از محمد گرفته بود به يادش مىآورد ، محمد بن عبد الله نيز معتز را دعوت ميكرد كه چون او شود و به بيعت مستعين بازگردد و هر يك از آنها در مورد دعوتى كه ميكرد ، آنچه را كه حجت خويش مىدانست اقامه ميكرد كه از آن چشم پوشيدم كه نخواستم كتاب از ياد آن دراز شود . محمد بن عبد الله طاهرى بگفت تا پلها را بشكنند و آب را در بخشهاى انبار و آن قسمت از بخشهاى باد و ريا كه نزديك آن بود رها كنند كه راه تركان را ببرد كه از ورودشان به انبار بيمناك بود ، كسى كه اين كار را عهده كرد نجوبة بن قيس بود با محمد بن حمد منصورى سعدى . محمد بن عبد الله طاهرى خبر يافت كه تركان كسانى را كه به پيشواز محملى [ 1 ] فرستاده‌اند كه همراه بينوق فرغانى بود تا آن را از ياران محمد حفاظت كنند و به شب چهارشنبه دو روز مانده از محرم خالد بن عمران و بندار طبرى را به طرف انبار فرستاد ، پس از آن ، از پى آنها رشيد بن كاووس را فرستاد كه به بينوق و همراهان وى رسند كه از تركان و مغربيان بودند ، خالد و بندار محمل را از آنها خواستند ، بينوق و يارانش

--> [ 1 ] كلمهء متن : شمسه بمعنى سايبان ، چيزى همانند هودج بوده كه از بعضى ولايتهاى اسلام و از جمله مصر بتشريف كعبه در مراسم حج به مكه ميبرده‌اند ، كه در غالب متون و از جمله مرآة الحرمين آن را محمل ناميده‌اند ( م )