محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6147

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« تركان و مغربيان بيامدند « فرغانيان زرده دار نيز آمدند ، « دسته هايشان با سلاح ره مىسپردند « سواره و پياده كيسه به دوش همىآمدند « و يكى دانا به كار نبردها « كه گاهى عهده دار نبرد نيز بوده بود « به نبرد ايشان پرداخت « ديوارى از نو آورد بر دو سوى « چنان كه همه را بر گرفت « درهاى بستهء ديوار را استوار كرد « كه به آن از مستعين حمايت كند . « منجنيقهاى سنگ افكن آماده كرد « كه جانها را تلف كند و شهر را حفاظت كند « سربازان مزدور را بياراست « با سپاهيانى كه هزار و هزار به شمار بودند . « منجنيقها را به ترتيب بر ديوار نهاد « چندان كه چشمها را خيره كرد . » گويند : وقتى به بغداد رسيدند ابن مارمه بيمار شد ، دليل بن يعقوب از وى عيادت كرد و به دو گفت : « بيماريت از چيست ؟ » گفت : « سنگينى قيد آهنين بر من افتاد . » گفت : « اگر قيد آهنين ترا آسيب زد ، خلافت را شكستى و فتنه اى برانگيختى . » در همان روزها ابن مارمه بمرد . ابو على يمامى حنفى در بارهء رفتن مستعين به بغداد شعرى گفت به اين