محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6148
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مضمون : « رفت براى آنكه ملكش برود « و از پى آن بميرد و به هلاكت رسد . » تركان كسان را از سرازير شدن سوى بغداد بازداشتند . گويند : ملاحى را كه كشتى خويش را كرايه داده بود گرفتند و دويست تازيانه به او زدند و وى را بر دكل كشتيش آويختند . كشتى داران از رفتن خوددارى ميكردند مگر نهانى يا به بهاى سنگين . در اين سال فتنه برخاست و ميان مردم بغداد و سپاه سلطان كه در سامرا بود پيكار افتاد و سپاهيانى كه به سامرا بودند با معتز بيعت كردند و آنها كه به بغداد بودند به بيعت مستعين وفادار ماندند . سخن از اين كه چرا فتنه افتاد كه سپاهيان سامرا با معتز بيعت كردند و مستعين را خلع كردند و با وفاداران وى به نبرد پرداختند ؟ ( 283 گفتيم كه مستعين و شاهك و وصيف و بغا و احمد بن صالح شيرزاد به بغداد رسيدند ، رسيدنشان به بغداد به روز چهارشنبه بود ، سه ساعت از روز برآمده ، چهار و به قولى پنج روز رفته از محرم همين سال . وقتى مستعين به بغداد رسيد بنزد محمد بن عبد الله طاهرى منزل گرفت ، در خانهء وى . پس از آن يكى كه نايب وصيف بر كارهاى وى بود به نام سلام به بغداد آمد و خبر وى را بدانست ، آنگاه به منزل خويش در سامره بازگشت ، آنگاه سرداران بجز جعفر خياط و سليمان بن يحيى با بيشتر دبيران و عاملان و بنى هاشم به بغداد رسيدند . پس از آن سرداران ترك طرفدار وصيف ، كلباتكين كه سردار بود و طيغح ترك كه