محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6129
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن كرد ، و يحيى او را دشنام داد كه بداشته شد و همچنان در زندان بود تا وقتى كه كسانش كفيل او شدند و آزاد شد و سوى مدينة السلام رفت و آنجا به وضعى بد ببود ، آنگاه سوى سامرا رفت و وصيف را در بارهء مقررىاى كه براى وى معين شود بديد . وصيف با وى به درشتى سخن كرد و گفت : « براى چه به كسى همانند تو مقررى داده شود ؟ » و يحيى از نزد وى برفت . ابن صوفى طالبى گفته بود كه در آن شب كه قيام يحيى به صبحگاه آن بود بنزد وى رفته بود و شب را به نزد ابن صوفى بسر كرده بود و چيزى از قصد خويش با وى نگفته بود . ابن صوفى غذا بر او عرضه كرده بود و معلومش شده بود كه گرسنه است اما از خوردن خوددارى كرده بود و گفته بود : « اگر مانديم خواهيم خورد . » گويد : معلومم شد كه قصد خونريزى دارد . از نزد من برون شد ( 267 و سوى كوفه رفت كه ايوب بن حسن آنجا بود به عاملى از جانب محمد بن عبد الله طاهرى . در آنجا يحيى گروه بسيارى از بدويان را فراهم آورد . جمعى از مردم كوفه نيز به دو پيوستند كه سوى فلوجه رفت و در دهكده اى به نام عمد جاى گرفت . متصدى بريد خبر وى را نوشت . محمد بن عبد الله طاهرى به ايوب بن حسن و عبد الله بن محمود سرخسى كه عامل عبد الله بر كمكهاى سواد بود نوشت و دستورشان داد كه بر نبرد يحيى بن عمر همدل شوند . عامل خراج كوفه بدر بن اصبغ بود ، يحيى با هفت سوار سوى كوفه رفت و وارد آنجا شد . و سوى بيت المال كوفه رفت و آنچه را در آن بود بر گرفت . چيزى كه در آن يافت شد دو هزار دينار كمى بيشتر بود و هفتاد هزار درم نقره . كار يحيى در كوفه نيرو گرفت و دو زندان را بگشود و همه كسانى را كه در آن بودند برون آورد و عاملان كوفه را بيرون كرد . عبد الله بن محمود سرخسى با وى رو برو شد . وى جزو شاكريان بود . يحيى ضربتى به چهرهء ابن محمود زد به جايى كه موى آن را سترده بود كه زخمى شد با ياران خويش هزيمت شد و يحيى هر چه