محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6102
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گناهان خويش بكوشند و مستحق ثواب پروردگار خويش شوند مگر آنكه منزلت جهاد به نزد وى از آن برتر و مرتبت آن والاتر و به رستگارى حاضر و آينده نزديكتر است كه اهل جهاد جانهاى خويش را در راه خدا بذل كردهاند كه كلمه خدا و الا شود و آن را به حفاظ ياران پشت سر خويش و حريم و مركز مسلمانان كردهاند و با جهاد خويش دشمن را مقهور كردهاند . « امير مؤمنان از آن رو كه دوست دارد به وسيلهء جهاد با دشمن خداى به خداى تقرب جويد و حق وى را كه حفاظ دين خويش را به عهدهء او نهاده بگزارد و با عزيز كردن دوستان خداى و سركوب نمودن منكران دين وى و تكذيب كنان پيمبرانش و سال به ديار دشمنان خداى كافران روم و به غزا فرستد از آن روز كه امير مؤمنان اطاعت عصيانگرانش به دو وسيلت جويد ، چنان ديد كه وصيف وابستهء امير مؤمنان را در اين و نيكخواهى و نيكرفتارى و خلوص نيت وى را در هر چه او را به خدا و خليفهء خدا نزديك كند ، دانسته است . امير مؤمنان كه خداى ضامن معونت و توفيق اوست چنان ديده كه وصيف با كسانى كه امير مؤمنان از وابستگان و سپاهيان و شاكريان خويش همراه وى مىكند دوازده روز رفته از ماه ربيع الاخر سال دويست و چهل و - هشتم ، كه از ماههاى عجم نيمهء حزيران است سوى مرز ملطيه رود و در نخستين روز تموز وارد ديار دشمنان خدا شود ، اين را بدان و نسخهء اين نامهء امير مؤمنان را به عاملان اطراف قلمرو خويش بنويس و دستورشان ده براى مسلمانان ناحيهء خويش بخوانند و آنها را به جهاد ترغيب كنند و بدان تحريض كنند و سوى آن بخوانند و ثوابى را كه خداى براى اهل جهاد نهاد به آنها بشناسانند تا صاحبان همت و ذخيره جويان و راغبان جهاد به مقتضاى آن به مقابلهء دشمن خويش روند و به يارى برادران و دفاع از دين و دفاع از حوزهء خويش شتابند و در ملطيه به سپاه وصيف وابستهء امير مؤمنان رسند ، به وقتى كه امير مؤمنان براى آنها معين كرده ان شاء الله و