محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6103

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سلام بر تو باد با رحمت و بركات خداى . « احمد بن خصيب نوشت ، هفت روز رفته از محرم سال دويست و چهل و هشتم . » ( 244 چنان كه گويند ابن خصيب ، ابو الوليد جريرى بجلى را بر مخارج سپاه و صيف و غنايم و تقسيمها گماشت و منتصر همراه وى نامه اى به وصيف نوشت و به دو دستور داد وقتى از غزاى خويش باز آمد چهار سال در ولايت مرز بماند و هر سال به وقت غزا ، غزا كند تا راى امير مؤمنان به دو رسد . در اين سال معتز و مؤيد خويشتن را خلع كردند و منتصر خلع آنها را در قصر جعفرى اعلام كرد . سخن از اينكه معتز و مؤيد خويشتن را خلع كردند . گويند : وقتى كارها بر محمد المنتصر بالله راست شد ، احمد بن خصيب به وصيف و بغا گفت : « ما از حادثات ايمن نيستيم و اينكه امير مؤمنان بميرد و معتز به خلافت رسيد و كسى از ما را نگذارد و ريشه مان را بر آرد [ 1 ] راى درست اين است كه پيش از اينكه اين دو پسر به ما دست يابند در خلعشان كار كنيم » ، پس تركان در اين كار بكوشيدند و به منتصر اصرار كردند و گفتند : « اى امير مؤمنان آنها را از خلافت خلع مىكنى و براى پسر خويش عبد الوهاب بيعت مىگيرى . » و همچنان با وى اصرار كردند كه بكرد . و چنان بود كه پيوسته معتز و مؤيد را حرمت مىداشت و به مؤيد سخت دلبستگى داشت و چون چهل روز از زمامدارى وى گذشت بگفت تا معتز و مؤيد را از آن پس كه از نزد وى رفته بودند احضار كنند كه آنها را بياوردند و در خانه اى نهادند . معتز به مؤيد گفت : « برادر ، به نظر تو براى چه احضار

--> [ 1 ] تعبير متن « يبيد خضراؤنا » يعنى سبزى ما را نابود كند .