محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6087
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « بدهندش » پس بدادند و او را از يمامه بياوردند كه سوى سامره شد و به ستايش متوكل قصيده اى گفت كه چنين است : « جوانى برفت و اى كاش نرفته بود « پيرى بيامد و اى كاش نيامده بود » ( 232 و چون به اين دو بيت قصيده رسيد كه : « خلافت جعفر همانند پيمبرى بود « كه بى طلب و دعوت آمد « خداى خلافت را به دو بخشيد « چنان كه نبوت را به پيمبر مرسل بخشيد . » متوكل بگفت تا پنجاه هزار درم به او دهند و هم مروان بن ابى الجنوب گويد : « وقتى به نزد متوكل شدم وليعهدان را ستايش گفتم و چنين خواندم : « خداى نجد را سيراب كند [ 1 ] و درود بر نجد « چه خوش است نجد به هنگام دورى با نزديكى « سوى نجد نگريستم كه بغداد در ميانه فاصله بود « شايد نجد را ببينم اما نجد بسيار دور بود « نجدى هست كه آنجا قومى هستند « كه ديدارشان دلخواه من است « و به نزد من چيزى از ديدارشان شيرينتر نيست . »
--> [ 1 ] شاعر ، نشان تشنگى و كم آبى صحرا را بر لب دجلهء و پر آب از ياد نبرده ، اين دعاى خاص جزيره است كه خدا كوه و ديار و زمين و كور و ايام وصال را سيراب كند كه از نظر تشنگان تفيده صحراهاى خشك نعمت و نشاطى برتر از سيراب شدن است ( م )