محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6065

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بود از سرش برگيرند كه سرما را احساس كرد و گفت : « واى تو اى حسن سردم شد . » پس بگفت تا كلاهش را به سرش نهادند ، موسى او را به ديوان خراج برد و كس به طلب دو پسرش ابو الفرج و ابو محمد فرستادند ، ابو الفرج گرفته شد و ابو محمد كه دخترزادهء حسن بن شنيف بود گريخت ، دبير وى اسحاق بن سعد قطربلى دستگير شد ، با عبد الله بن مخلد معروف به ابن بواب كه از خواص نجاح بود . نجاح و پسرش به نزد آنها در حدود يك صد و چهل هزار دينار مقر شدند بجز بهاى قصرها و فرشها و مستغلاتشان در سامره و بغداد ، و به جز بسيارى املاك ديگر . دستور داده شد اين همه را بگيرند ، چند بار به او تازيانه زدند به جايى كه محل زدن نبود ، نزديك به دويست تازيانه ، آنگاه وى را فشار دادند و خفه كردند ، موسى فرانق و معلوف خفه اش كردند . حارث مىگفت : « دو خايهء او را فشردند تا جان داد . » صبحگاه روز دوشنبه هشت روز مانده از ذىحجهء همين سال مرده بود ، دستور داده شد او را غسل دهند و به گور كنند كه شبانگاه به گور شد . پس از آن پسرش محمد و عبد الله بن مخلد و اسحاق بن سعد را نزديك پانصد و - پنجاه تازيانه زدند ، اسحاق به پنجاه هزار دينار اقرار آورد ، و عبد الله بن مخلد به پانزده هزار دينار و بقولى بيست هزار دينار . پسرش احمد دخترزادهء حسن گريخته بود ، پس از مرگ نجاح بر او دست يافتند كه در ديوان بداشته شد . هر چه اثاث كه در خانهء نجاح و پسرش ابو الفرج بود گرفتند ، خانه هايشان را نيز با املاكشان هر كجا بود مصادره كردند و عيالشان را بيرون كردند . ابن عياش را كه در ناحيهء سواد نمايندهء نجاح بوده بود بگرفتند كه به بيست هزار دينار اقرار آورد ، به طلب حسن بن سهل اهوازى و حسن بن يعقوب بغدادى به مكه فرستادند و گروهى را به سبب نجاح گرفتند كه بداشته شدند .