محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5142
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن از سبب وفات مهدى در اين باره اختلاف كردهاند : از واضح ، ناظر مهدى آوردهاند كه گويد : مهدى ، در ماسبذان ، در دهكده اى به نام رذ به شكار رفت . من با وى بودم تا پسينگاه . ( 169 آنگاه به خيمه گاه خويش رفتم كه از خيمه گاه وى دور بود ، سحرگاه بزرگ ، براى انجام وظايف [ 1 ] برنشستم ، در دشتى روان بودم و از غلامان و يارانم كه همراه من بودند جدا مانده بردم ، سياهى برهنه كه بر جهازى چوبين نشسته بود به من رسيد و نزديك آمد و گفت : « ابو سهل ، خدايت در مورد مولايت امير مؤمنان پاداش بزرگ دهد . » مىخواستم او را با تازيانه بزنم كه از پيش روى من نهان شد و چون به رواق رسيدم مسرور جلو من آمد و گفت : « ابو سهل ، خدا ترا در مورد مولايت امير مؤمنان پاداش بزرگ دهد . » گويد : وارد شدم ، وى را ديدم كه در جامه اى پيچيده بود ، در خيمه اى ، گفتم : « از پس نماز پسينگاه كه از شما جدا شدم حال وى بسيار خوش بود و تنش سالم بود ، خبر چه بود ؟ » گفت : « سگان از پى آهويى برفتند ، وى نيز همچنان از پى آن بود ، آهو از در خرابه اى به درون دويد ، سگان از پى آن به درون دويدند ، اسب نيز از پى سگان به درون دويد كه پشت وى بر در خرابه بشكست و هماندم بمرد . على بن ابو نعيم مروزى گويد : يكى از كنيزكان مهدى آغوزى [ 2 ] براى هووى خود مىفرستاد كه زهرآگين بود مهدى پس از حركت در عيساباد در بستان نشسته بود آغوز را خواست و از آن بخورد . كنيزك ترسيد كه به او بگويد زهرآلود است . احمد بن محمد رازى گويد : مهدى در ماسبذان در بالا خانه قصرى نشسته بود و
--> [ 1 ] كلمهء متن . [ 2 ] شيرى باشد كه از گوسفند نوزاييده گيرند ( برهان )