محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5143
تاريخ الطبرى ( فارسي )
از نظرگاه آن به زير مىنگريست . حسنه كنيزك وى دو گلابى بزرگ برگرفته بود و در يك ظرف چينى نهاده بود و يكى را كه بهتر و رسيده تر بود در قسمت پايين زهر آلود كرده بود و پاره جدا شده را بر آن نهاده بود و بالاى ظرف چينى جاى داده بود . مهدى گلابى را خوش داشت . كنيزك ظرف گلابى را همراه خادمهء خويش بنزد يكى از كنيزان مهدى مىفرستاد كه محبوبتر از او بود و مىخواست او را بكشد . خادمه با ظرف چينى كه گلابى در آن بود گذر كرد و مىخواست آن را به كنيزى كه حسنه براى وى فرستاده بود تسليم كند ، گذار وى چنان بود كه مهدى از نظرگاه او را مىديد و چون او را بديد و گلابى را با وى بديد او را پيش خواند و دست سوى گلابىاى برد كه بالاى ظرف بود و زهر آلود بود و آن را بخورد و چون به اندرون وى رسيد ، فرياد زد : « اندرونم » ، حسنه صدا را شنيد و خبر را با وى بگفتند كه بيامد ( 170 و به چهرهء خويش مىزد و مىگريست و مىگفت : « آقاى من مىخواستم ترا خاص خودم داشته باشم اما ترا كشتم . » و همانروز درگذشت . عبد الله بن اسماعيل متصدى مركوبها گويد : وقتى به ماسبذان رسيديم ، نزديك به لگام وى رفتم و آن را گرفتم كه هيچگونه بيمارىاى نداشت . به خدا صبحگاهان در گذشته بود . حسنه را ديدم كه انا لله مىگفت و بر خيمه وى پشمينه بود . گويد : ابو العتاهيه در اين باب شعرى گفت به اين مضمون : « شب در زيور بودند و صبحگاهان « پشمينه بر آنها نهاده بود . « هر شاخ زنى روزى ، شاخ زنى دارد . « اگر چندان عمر كنى كه نوح كرده بود « پاينده نخواهى بود « اگر به ناچار نوحه خواهى كرد « بر خويشتن نوحه كن . »