محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5124
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بوده بود به نزد بنى عباس منزلتى نداشتند و به كار خدمتشان طمع نياوردند و چون اين را بدانستند مسلك زيديان گرفتند و به خاندان حسين نزديك شدند و اميد مىداشتند كه آنها دولتى داشته باشند و در آن آسوده بزيند . يعقوب به تنهايى و احياناً با ابراهيم بن عبد الله در ولايتها به طلب بيعت براى ابراهيم بن عبد الله مىگشت . گويد : و چون محمد و ابراهيم پسران عبد الله قيام كردند ، على بن داود كه از يعقوب كهنسالتر بود نامه نوشت و يعقوب با تنى چند از برادران خويش با ابراهيم قيام كردند و پس از كشته شدن محمد و ابراهيم از منصور رو نهان كردند كه آنها را بجست و يعقوب و على را بگرفت و در مدت زندگانى خويش در مطبق بداشت . و چون منصور بمرد مهدى جزو كسان ديگر كه منت مىنهاد و آزادشان مىكرد بر آنها نيز منت نهاد و آزادشان كرد . اسحاق بن فضل ، در مطبق با آنها بوده بود ، و از او و برادرانش كه با وى به محبس بودند جدايى نمىگرفته بودند از اين رو ميانشان دوستى آمده بود . گويد : اسحاق بن فضل عقيده داشت كه خلافت همهء صلحاى بنى هاشم رواست ، مىگفت : از پى پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم امامت جز در بنى هاشم روا نبود و در اين روزگار جز در ايشان روا نيست . » در گفتار خويش از كهنسالتر بنى عبد المطلب بسيار ياد مىكرد و او و يعقوب بن داود در اين باب هماهنگ بودند . وقتى مهدى ، يعقوب را آزاد كرد مدتى از وقت خويش را به طلب عيسى بن - زيد و حسن بن ابراهيم گذرانيد - و اين پس از آن بود كه حسن از زندان وى گريخته بود - روزى مهدى گفت : « اگر يكى از زيديان را مىشناختم كه خاندان حسن و نيز عيسى بن زيد را بشناسد و از فقه سررشته داشته باشد از راه فقه او را سوى خويش مىكشيدم و ميان من و خاندان حسن و نيز عيسى بن زيد دخالت مىكرد . » گويد : يعقوب بن داود را به او وا نمودند ، وى را سوى او بردند و به نزدش وارد كردند ، در آن وقت يك جبه و پاپوشهاى پشمدار داشت با عمامهء كرباسين و