محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5115
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : گفتم : « در جهان شگفتتر از شما نيست ؟ مگر پنداريد كه خبر اين غلام نهان مىماند و اين كتاب مكتوم مىماند ؟ » گفتند : « ابداً . » گفتم : « وقتى از سالهاى امير مؤمنان چندان كه كاسته بكاسته ، شما نخستين كسانى هستيد كه خبر مرگش را به او مىدهيد . » گويد ، متحير شدند و در كار خويش فرو ماندند و گفتند : « تدبير چيست ؟ » گفتم : « اى غلام ، عنبسه را پيش من آر . » مقصودم وراق بدوى وابستهء خاندان ابى بديل بود . پس او را بياوردند ، گفتم : « با خطى همانند اين خط و بر كاغذى همانند اين كاغذ به جاى ده سال چهل سال بگذار . » گويد : به خدا اگر ده را در آن و چهل را در اين نديده بودم ترديد نمىكردم كه خط همان خط است و كاغذ همان كاغذ . گويد : وقتى مهدى رشيد را كه وليعهد بود به غزاى روميان مىفرستاد خالد بن - برمك را با وى همراه كرد ، حسن و سليمان پسران برمك را نيز با وى فرستاد براى كار سپاه و مخارج و دبيرى و ترتيب امور آن ، يحيى بن خالد را فرستاد كه همه كار هارون با وى بود . ربيع حاجب را نيز همراه رشيد كرد كه به نيابت مهدى غزا كند و روابط ميان ربيع و يحيى بر اين ترتيب بود . هارون با آنها مشورت مىكرد و مطابق رأيشان كار مىكرد . خدا فتحهاى بسيار نصيب آنها كرد و در اين سفر آنها را به نيكى آزمود . خالد در سمالو نقشى معتبر داشت كه هيچ كس نداشت ، منجم آنها به ميمنت خالد و اعتبار وى برمكى ناميده مىشد . ( 147 گويد : وقتى مهدى ، هارون الرشيد را براى غزا در نظر گرفت ، بگفت تا دبيران ابناى دعوت را به نزد وى برند كه در آنها بنگرد و يكى از آنها را براى هارون برگزيند . يحيى گويد : مرا با آنها به نزد مهدى بردند ، پيش روى وى بايستادند و من آخر