محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5496
تاريخ الطبرى ( فارسي )
( 438 گويد : آنگاه طاهر ، حسن بن على مأمونى و قريش بن شبل را روانه كرد . هادى بن حفص را نيز بر مقدمهء خويش گماشت و روان شد و چون ياران برمكى صداى طبلهاى وى را شنيدند ، اسبان را زين كردند و آرايش آغاز كردند و كسانى كه پيش روى جماعت بودند به آخرشان مىپيوستند ، برمكى مىخواست صفها را مرتب كند و چون صفى را مرتب مىكرد درهم مىريخت و كارشان آشفتگى گرفت كه گفت : « خدايا از فروماندگى به تو پناه مىبريم . » آنگاه به دنباله دار خويش گفت : « راه كسان را باز بگذار كه من سپاهى مىبينم كه خيرى به نزدشان نيست . » پس سپاهيان از هم پيشى ميگرفتند و با شتاب راه بغداد گرفتند . گويد : آنگاه طاهر در مداين فرود آمد و قريش بن شبل و عباس پسر بخاراخذاه را سوى در زيجان فرستاد ، احمد بن سعيد حرشى و نصر بن منصور مالكى بر كنار نهر ديالى اردو زده بودند و نگذاشتند ياران برمكى سوى بغداد عبور كنند . طاهر پيش رفت تا به در زيجان مقابل احمد و نصر بن منصور رسيد و كسانى را سوى آنها فرستاد كه در ميانشان نبرد چندانى نرفت و هزيمت شدند . طاهر راه چپ گرفت و سوى صرصر رفت و بر آن پل بست و همانجا فرود آمد . در اين سال داود بن على عامل مكه و مدينه ، محمد را خلع كرد ( وى در آن وقت از جانب محمد عامل اين دو شهر بود ) و براى مأمون بيعت كرد و در مكه و مدينه از كسان براى وى بيعت گرفت و اين را به طاهر و مأمون نوشت آنگاه به خويشتن پيش مأمون رفت . سخن از خلع محمد به وسيلهء داود ابن عيسى و اينكه چگونه بود ؟ گويند : وقتى خلافت به محمد رسيد داود بن عيسى را به مكه و مدينه فرستاد و عامل رشيد را از مكه معزول كرد . عامل رشيد بر مكه محمد بن عبد الرحمان