محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5497
تاريخ الطبرى ( فارسي )
مخزومى بود كه نماز و حادثات آنجا و قضاوت ما بين مردمش با وى بود كه با آمدن داود بن عيسى از همه معزول شد بجز قضا كه وى را بر قضا به جاى نهاد . داود همچنان از جانب محمد ولايتدار مكه و مدينه بود ، به سال صد و نود و سوم و چهارم و پنجم سالار حج نيز بود و چون سال صد و نود و ششم در آمد خبر يافت كه عبد الله مأمون برادر خويش را خلع كرده ( 439 و از عمل طاهر با سرداران محمد نيز خبر يافت . راوى گويد : و چنان بود كه محمد به داود بن عيسى نوشته بود و دستور داده بود كه عبد الله مأمون را خلع كند و براى پسر وى موسى بيعت بگيرد و نيز محمد كس سوى آن دو نامه كه رشيد نوشته بود و در كعبه آويخته بود فرستاده بود و آن را گرفته بود ، و چون چنين كرد داود پرده داران كعبه و قرشيان و فقيهان را با كسانى كه شاهد مضمون دو مكتوب شده بودند - و يكيشان خود داود بود - فراهم آورد و گفت : « مىدانيد كه رشيد به وقتى كه با دو پسرش بيعت كرديم به نزد بيت الله الحرام ، از ما و شما چه پيمان و قرارها گرفت كه با مظلومشان باشيد ، بر ضد ظالم ، با تعدى ديده باشيد بر ضد متعدى ، و با خيانت ديده باشيد بر ضد خيانتگر . ديدهايم و ديدهايد كه محمد با دو برادر خويش عبد الله مأمون و قاسم مؤتمن ستم و تعدى و خيانت آغاز كرد و آنها را خلع كرد ، با پسر خويش كودك شيرخوارهء صغير كه هنوز از شير بازش نگرفتهاند بيعت كرد و دو شرطنامه را به عصيان از كعبه برون آورد و به آتش بسوخت . راى من اين است كه وى را خلع كنم و با عبد الله مأمون بيعت خلافت كنم كه مظلوم و تعدى ديده است . » مردم مكه گفتند : « راى ما تابع راى تو است ما نيز با تو وى را خلع مىكنيم . » گويد : با مردم مكه نماز نيمروز را وعده نهاد و كس فرستاد كه در دره هاى مكه بانگ زند كه نماز جماعت به پا مىشود . و چون وقت نماز نيمروز شد ، و اين به روز پنجشنبهء بيست و هفت روز رفته از رجب سال صد و نود و ششم بود ، داود