محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5495

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : فضل روان شد و چون از نهر عيسى گذشت اسبش بلغزيد كه از آن بگشت و بر اسب ديگر نشست و فال بد زد و گفت : « خدايا در اين سفر از تو بركت مىخواهم . » گويد : خبر به طاهر رسيد كه محمد بن علاء را فرستاد و به حارث بن هشام و داود بن موسى نوشت كه مطيع وى باشند . محمد بن علاء در دهكدهء اعراب با فضل مقابل شد ، فضل كس به نزد او فرستاد كه : « من شنوا و مطيع طاهرم ، بيرون شدن من از روى حيله با محمد بود ، راه را بر من بگشاى تا سوى طاهر روم . » محمد به دو گفت : « نمىدانم چه مىگويى و آن را نمىپذيرم و منكر آن نيز نمىشوم اگر آهنگ امير طاهر دارى به پشت سر خويش بازگرد و راه كوتاهتر و آسانتر را پيش گير . » گويد : فضل بازگشت ، محمد به ياران خويش گفت : « محتاط باشيد كه من از مكر اين ايمن نيستم . » چيزى نگذشت كه فضل تكبير گفت كه مىپنداشت محمد بن - علاء از او ايمن است اما وى را آماده يافت ، نبردى بسيار سخت كردند ، فضل از اسب بيفتاد ، ابو السلاسل به دفاع از او نبرد كرد تا بر نشست و به دو گفت : « اين وضع را به نزد امير مؤمنان ياد كن . » گويد : ياران محمد بن علاء به ياران فضل حمله بردند و هزيمتشان كردند و پيوسته از آنها مىكشتند تا به كوثى رسيدند . در اين نبرد اسماعيل بن محمد قرشى و جمهور بخارى اسير شدند . گويد : طاهر سوى مداين رفت كه سپاهى بسيار از سواران محمد آنجا بودند كه سالارشان برمكى بود كه آنجا حصارى شده بود و هر روز كمك و صله ها و خلعتها از جانب محمد به دو مىرسيد . وقتى طاهر نزديك مداين رسيد كه دو فرسنگ با آنجا فاصله داشت ، پياده شد و دو ركعت نماز كرد و تسبيح بسيار گفت . آنگاه گفت : « خدايا از تو ظفرى مىخواهيم همانند ظفر مسلمانان به روز مداين . »