محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5479

تاريخ الطبرى ( فارسي )

محمد گفت : « كار آنها را به تو مىسپارم و به مال و لوازمى كه بخواهى كمكت مىدهم . زودتر آنجا برو و با راى و نظر خويش كارى كن كه اثر آن نمايان شود و بركت آن موجب سپاس شود . ان شاء الله . » گويد : پس او را ولايتدار شام و جزيره كرد و به شدت ترغيب كرد كه زودتر برون شود و از سپاه و هم از ابناء گروهى را با وى روانه كرد . در اين سال عبد الملك بن صالح سوى شام روان شد و چون به رقه رسيد آنجا اقامت گرفت . سخن از اقامت عبد الملك بن صالح در رقه از پيش ياد كردم كه چرا محمد او را روانه كرد . داود بن سليمان گويد : وقتى عبد الملك به رقه رسيد رسولان فرستاد و به سران ولايتهاى شام و بزرگان جزيره نامه نوشت و هر كس را كه اميدى از او مىرفت و به دليرى و كفايت شهره بود وعده داد و اميدوار كرد كه سر از پى سر و گروه از پى گروه بنزد وى آمدند ، هر كه را پيش وى مىآمد جايزه مىداد و خلعت مىپوشانيد و اسب مىداد ، مردم شام از دزدان و بدويان از هر كنار پيش وى آمدند و فراهم آمدند و بسيار شدند . ( 426 گويد : يكى از سپاهيان خراسانى ، اسبى را كه در نبرد سليمان بن ابى جعفر از او گرفته شده بود زير پاى يكى از دزدان ديد و در آن آويخت و كارشان به اختلاف كشيد . جمعى از دزدان و سپاهيان فراهم آمدند و در هم افتادند و هر گروهى به كمك يار خويش پرداخت و به همديگر سيلى و مشت زدند . بعضى از ابنا پيش همديگر رفتند و به نزد محمد بن ابى خالد فراهم آمدند و گفتند : « تو پيرو بزرگ و يكه سوار مايى ، دزدان با ما چنان كرده‌اند كه مىدانى ، كار ما را فراهم آر و گر نه ما را زبون كنند و در ما