محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5475

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شكن را به تو سپارم و در كار نبرد و مقابلهء آنها به معرض پاداش و ثوابت آرم . ببين چگونه خواهى بود ، نيت خويش را پاك كن و با امير مؤمنان در كار پروردن خويشتن كمك كن و او را در مورد دشمنش خرسند كن تا خرسندى و حرمت تو فزون شود . » گفتم : « جان خويش را در اطاعت امير مؤمنان بذل مىكنم و در پيكار دشمن وى چنان مىكنم كه از من انتظار دارد و از لياقت و كفايت من اميد مىدارد . انشاء الله . » گفت : « اى فضل ! » فضل گفت : « اى امير مؤمنان آمادهء فرمانم . » گفت : « دفترهاى ياران اسد را به دو بده و همه كسانى را كه از مردم جزيره و بدويان در اردوگاه حضور دارند به دو پيوسته كن . » آنگاه گفت : « در كار خويش شتاب كن و زودتر سوى طاهر روان شو . » گويد : برون شدم و كسان را برگزيدم و دفترها را ديدم ، شمار كسانى كه نامشان را جدا كردم به بيست هزار رسيد كه با آنها سوى حلوان روان شدم . گويند : احمد بن مزيد ، وقتى مىخواست حركت كند به نزد محمد در آمد و گفت : « خداى امير مؤمنان را گرامى بدارد ، مرا دستور گوى . » گفت : « ترا به چند چيز سفارش مىكنم : از سركشى بپرهيز كه مانع فيروزى است . هيچكس را بى استخاره تقدم مده . پيش از اتمام حجت شمشير مكش . كارى را كه به ملايمت توانى كرد دربارهء آن خشونت و تندى مكن . با سپاهيانى كه همراه تواند رفتار نكو داشته باش . هر روز مرا از اخبار خويش مطلع بدار . در طلب تقرب ن جان خويش را به خطر ميفكن . خويشتن را به چيزى كه از مراجعه به من دربارهء آن بيم دارى ميالاى . براى عبد الله برادرى باش صميمى و يارى نيك . با وى به نكى همدمى و مصاحبت و آميزش كن . اگر از تو يارى خواست از وى باز -