محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5476
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نمان . اگر كمك فورى خواست كندى مكن . دستانتان يكى باشد و سخنتان هم - آهنگ . » آنگاه گفت : « نيازهاى خويش را بخواه و با شتاب سوى دشمنت حركت كن . » احمد دعاى او گفت و گفت : « اى امير مؤمنان مرا دعا بسيار گوى و گفته بدخواه را دربارهء من مپذير و از آن پيش كه وضع مرا نسبت به خويشتن بدانى مردودم مكن . كس بفرست و بند از اسد برگير و وى را آزاد كن . » ( 423 يزيد بن حارث گويد : محمد ، احمد بن مزيد را با بيست هزار كس از بدويان و عبد الله بن حميد قحطبى را با بيست هزار كس از ابناء فرستاد ، دستورشان داد كه در حلوان جاى گيرند و طاهر و ياران وى را از آنجا دفع كنند و اگر طاهر در شلاشان بماند با ياران خويش سوى وى روند و او را برانند و با وى نبرد كنند . دستورشان داد كه هماهنگ باشند و در كار اطاعت دوستى و همدلى كنند . گويد : پس ، آنها حركت كردند و در نزديكى حلوان در محلى به نام خانقين فرود آمدند . طاهر در جاى خويش بماند ، به دور خويشتن و يارانش خندق زد و جاسوسان و خبرگيران به اردوگاه احمد و عبد الله فرستاد كه مىرفتند و شايعات مىگفتند و خبر مىدادند كه محمد ياران خويش را عطيه داده و چندين و چندان مقررى معين كرده و پيوسته در كار ايجاد اختلاف و آشوب ميان آنها تدبير كرد كه به اختلاف افتادند و كارشان بشكست و با همديگر نبرد كردند ، خانقين را رها كردند و از آنجا باز گشتند بىآنكه با طاهر مقابله كرده باشند و ميانشان نبردى رخ داده باشد . گويد : آنگاه طاهر بيامد تا در حلوان جاى گرفت و چيزى نگذشت كه هرثمه با نامهء مأمون و فضل بن سهل پيش وى آمد كه دستور مىداد همه شهرها و ولايتها را كه به تصرف آورده ، به دو تسليم كند و سوى اهواز رود . گويد : طاهر همه را به هرثمه تسليم كرد ، كه در حلوان بماند و آنجا را استوار