محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5461
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« مامون خويش را « كه بهترين فرزندان حواست « محفوظ داشته است . « بر لب خطر بود و چون وفا كرد « از بدى سرانجام نجات يافت « امت به حق خداى قيام كرد « از آن رو كه دفتر ديوانهاى وى « به نام فرزندان مامون رقم يافته بود « مگر نمىبينى كه خداى امت را « از پس خطر « توفيق آراستگى داد » كه شعرى دراز است ( 412 على بن صالح حربى گويد : وقتى على بن عيسى كشته شد در بغداد مردمان سخت آشفته شدند و محمد از خيانت و پيمان شكنى خويش پشيمان شد . سرداران به نزد همديگر رفتند - و اين به روز پنجشنبه نيمه شوال سال صد و نود و پنجم بود - و گفتند : « على كشته شد و ما ترديد نداريم كه محمد محتاج مردان است و بر آوردن مردم لايق ، مردان به خويشتن جنبش كند و به دليرى و اقدام برترى يابند ، هر يك از شما سپاه خويش را بگويد كه بياشوبند و مقررى و جايزه بخواهند باشد كه در اين حال از او چيزى به دست آريم كه ما را و سلاحمان را سامان دهد . » گويد : بر اين كار همدل شدند ، صبحگاهان به در پل رفتند و تكبير گفتند و مقرريها را مطالبه كردند ، خبر به عبد الله بن خازم رسيد كه بر نشست و با ياران خويش و جمعى ديگر از سرداران عرب سوى آنها رفت كه تير و سنگ به همديگر انداختند و نبردى سخت كردند .