محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5460
تاريخ الطبرى ( فارسي )
صبورى بايد . » گويد : يكى از ياران طاهر تيرى به وى انداخت و او را بكشت . آنگاه شمشير در آنها نهادند كه مىكشتندشان و اسير مىگرفتند . گويد : ياران طاهر ميان ياران على ندا دادند كه هر كه سلاح فرو نهد در امان باشد ، پس آنها سلاح بينداختند و از مركبان خويش پياده شدند ، طاهر سوى شهر رى بازگشت و اسيران را با سرها به نزد مامون فرستاد . گويند : در آن روز عبد الله بن على بن عيسى خويشتن را ميان كشتگان افكند وى زخمهاى بسيار داشت و همچنان همه روز و شب را در ميان كشتگان بود و همانند آنها بود تا وقتى كه از تعاقب ايمن شد ، آنگاه برخاست و به جمعى از باقيماندگان سپاه پيوست و سوى بغداد رفت . وى از جمله بزرگتر فرزندان على بود . سفيان بن محمد گويد : وقتى على جانب خراسان روانه شد ، مامون ، سردارانى را كه با وى بودند پيش خواند و نبرد با على را بر يكايك آنها عرضه كرد اما همگيشان از بيم سخن داشتند و به بهانه ها چنگ مىزدند كه براى معافيت از مقاتله و نبرد وى راهى بجويند . يكى از مردم خراسان گويد : وقتى نامهء طاهر دربارهء خبر على و آنچه خدا با وى كرده بود بيامد مامون براى مردم نشست كه پيش وى مىرفتند و تهنيت مىگفتند و براى وى دعاى عزت و نصرت مىگفتند . وى در آن روز خلع محمد و دعاى خلافت را در همه ولايتهاى خراسان و مجاور آن علنى كرد ، مردم خراسان خرسند شدند و سخنوران در آنجا سخن كردند و شاعران شعر گفتند ، شاعرى در اين باب گويد : « امت در كار دنيا و دين خويش « با خرسندى سر مىكند « كه پيمان امام هدايت