محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5458
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و نبرد را پس اندازى تا ياران تو آنها را از نزديك بنگرند و با آنها مأنوس شوند و ترتيب نبرد آنها را بدانند . » گفت : « نه ، من دستخوش كم تجربگى و كوتاه بينى نمىشوم ، ياران من كمند ، سياهى اين قوم بزرگ است و شمارشان بسيار ، اگر در كار نبرد تعلل كنم و كار را عقب اندازم ، بيم هست كه از قلت و خللگاه ما خبر يابند و همراهان مرا به رغبت يا به ترس استمالت كنند كه بيشتر يارانم از من جدا شوند و اهل صبورى و دفاع از يارى من باز مانند ، ولى مردان را مقابل مردان مىكنم و سواران را با سواران در مىآميزم و به اطاعت و وفايشان اعتماد مىكنم و چون آنكه خير ذخيره مىنهد و به كسب فيض شهادت علاقه دارد ثبات مىكنم . اگر خداى نصرت و ظفر داد همان است كه مىخواهيم و اميد داريم و اگر صورت ديگر بود من نخستين كس نيستم كه نبرد كرده و كشته شده و آنچه به نزد خدا هست بيشتر است و بهتر . » گويد : على به ياران خويش گفت : « سوى اين قوم شتابيد كه شمارشان اندك است و اگر سوى آنها حمله بريد در مقابل ضربت شمشيرها و نيزه ها ثبات نيارند . » ( 410 گويد : آنگاه سپاه خويش را بياراست و پهلوى راست و چپ و قلب كرد ، ده پرچم كرد كه با هر پرچم يك هزار كس بود . پرچمها را يكى يكى پيش فرستاد و ميان هر پرچم يك تيررس فاصله آورد و به اميران آن دستور داد كه وقتى گروه اول نبرد كرد و ثبات كرد و تلاش كرد و نبرد آن دراز شد گروه پشت سر آن پيش رود و آن گروه كه نبرد كرده پس رود ، تا خويشتن را بيارايد و آسايش كند و براى نبرد و تجديد تلاش نيرو گيرد ، كسانى را كه زره و خود داشتند جلو پرچمها نهاد و با ياران دلير و صبور و شجاع خويش در قلب بايستاد . گويد : طاهر بن حسين سواران خويش را دسته دسته كرد و گروههاى خويش را مرتب كرد و صفهاى خويش را بياراست بر يكايك سرداران و گروهها مىگذشت و مىگفت : « اى دوستان خدا و اهل وفا و شكر ، شما همانند اينان كه مىبينيد نيستيد كه