محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5452
تاريخ الطبرى ( فارسي )
از آن وى است . پس عبد الله بر جاى خويش بماند و بر نبرد و مقابلهء محمد يك دله شد . ( 405 گويد : و چون عبد الله امور خراسان را استوار داشت چنين نوشت : « به بندهء خدا امير مؤمنان از عبد الله بن هارون . اما بعد نامهء امير مؤمنان به من رسيد . من يكى از عاملان ويم و يكى از دستياران وى كه رشيد صلوات الله عليه به من دستور داده ، مقيم اين مرز باشم و با هر كس از دشمنان امير مؤمنان كه به كيد مردم آن برخيزد كيد كنم . قسم به دينم كه اقامت من در اينجا براى امير مؤمنان مفيدتر و براى مسلمانان سودمندتر از آن است كه پيش امير مؤمنان آيم ، گرچه از قرب وى خوشدل و از ديدار نعمت خداى به نزد وى خرسند مىشوم . اگر چنان بيند كه مرا بر كارم به جا نهد و از آمدن به نزد خويش معاف دارد ، چنين كند ، انشاء الله ، و السلام . » گويد : آنگاه عباس بن موسى و عيسى بن جعفر و محمد و صالح را پيش خواند و نامه را به آنها داد و نيز جايزه هاى نيكو داد و از تحفه هاى خراسان آنچه ميسرش بود براى محمد فرستاد و از آنها خواست كه كار وى را به نزد محمد نكو جلوه دهند و عذر وى را بگويند . سفيان بن محمد گويد : وقتى محمد نامهء عبد الله را خواند بدانست كه مأمون در كار آمدن از وى پيروى نمىكند . پس عصمة بن حماد سالار كشيكبانان خويش را فرستاد و به دو گفت كه پادگانى ما بين همدان و رى نهد و بازرگانان را نگذارد كه آذوقه اى سوى خراسان برند و رهگذران را تفتيش كند كه نامه هايى از اخبار و مقاصد وى همراهشان نباشد ، و اين به سال صد و نود و چهارم بود . گويد : پس از آن به كار نبرد مأمون مصمم شد ، على بن عيسى را پيش خواند و وى را سالار پنجاه هزار سوار و پياده از مردم بغداد كرد و دفترهاى سپاه را به دو