محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5453

تاريخ الطبرى ( فارسي )

داد و دستور داد كه هر كه را خواست به ديدار برگزيند و هر كه را خواست امتياز بخشد و هر كه را خواست هشتادى كند . سلاح و بيت المالها را به او سپرد آنگاه سوى مامون روانه شدند . يزيد بن حارث گويد : وقتى على خواست سوى خراسان حركت كند سوار شد و به دارم جعفر رفت و با وى وداع كرد ، ام جعفر گفت : « اى على ، گرچه امير مؤمنان پسر من است و همه مهربانى من خاص اوست و همه نگران اويم اما نسبت به عبد الله نيز دلبستگى دارم و از آزار و ناخوشايندى كه به دو رسد بيمناكم . پسر من شاهى است كه با برادر خويش در كار قدرت همچشمى دارد ( 406 و بر آنچه به دست اوست غيرت آورده ، اما مرد بزرگ گوشت خويش را مىخورد اما از ديگرى ممنوع مىدارد ، حق پدر و برادران عبد الله را رعايت كن و با وى سخن درشت مگوى كه همسنگ او نه اى . با وى همانند بردگان سختى مكن ، كنيزى يا خادمى را از او باز مدار . غل و بند بر او منه . در اثناى حركت با وى خشونت مكن و با وى همراه مشو . پيش از او بر منشين تا ركاب وى را بگيرى . اگر ناسزايت گفت از او تحمل كن . اگر ناروا گفت جوابش مگوى » گويد : آنگاه بندى از نقره به دو داد و گفت : « اگر به دست تو افتاد وى را با اين بند بند كن . » على گفت : « دستور ترا مىپذيرم و دربارهء آن مطابق اطاعت تو عمل مىكنم » گويد : محمد خلع مامون را عيان كرد و براى دو پسرش موسى و عبد الله در همه آفاق بيعت گرفت ، بجز خراسان . به هنگام بيعت ، بنى هاشم و سرداران و سپاهيان را مال و جايزه داد موسى را الناطق بالحق ناميد و عبد الله را القائم بالحق . گويد : آنگاه على بن عيسى هفت روز رفته از شعبان سال صد و شصت و پنجم از بغداد برفت تا در نهروان اردو زد . محمد نيز با وى برون شد و او را بدرقه