محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5451

تاريخ الطبرى ( فارسي )

از سرداران و سپاهيان خويش ، چونان سر جدا از تن پيش محمد نروى كه حكم خويش را دربارهء تو روان كند و در جملهء مردم مملكت وى در آيى بىآنكه به پيكار و نبردى دست زده باشى و خويشتن را معذور كرده باشى . » « به جيغويه و خاقان بنويس و آنها را بر ولايتهاشان گمار و وعده بده كه در نبرد شاهان تأييدشان مىكنى ، چيزى از هديه ها و تحفه هاى خراسان براى شاه كابل بفرست و از او صلح بخواه كه وى را بدان راغب خواهى يافت . خراج اين سال شاه اترار بنده را به دو واگذار و آن را جايزه اى پندار كه به دو داده اى . آنگاه اطراف خويش را فراهم آر و نيرومندان سپاهت را به خويشتن پيوسته كن ، آنگاه سواران را به مقابلهء سواران فرست و مردان را به مقابله مردان ، اگر ظفر يافتى كه چه بهتر و گر نه مىتوانى چنان كه نيت دارى به خاقان ملحق شوى . » گويد : عبد الله صدق گفتار وى را بدانست و گفت : « در اين مورد و ديگر كارهاى من مطابق راى خويش عمل كن . » وى به اين عصيانگران نامه ها فرستاد كه خشنود شدند و اطاعت آوردند ، به كسانى از سرداران و سپاهيان كه از مرو غايب بودند نامه نوشت و آنها را به نزد خويش آورد . به طاهر بن حسين كه در آن وقت از جانب عبد الله ، عامل رى بود نوشت و دستور داد كه ناحيهء خويش را مضبوط دارد و اطراف خويش را فراهم آرد و آماده و مراقب باشد مبادا سپاهى به طرف وى آيد يا گروهى به دو هجوم برند . گويد : پس طاهر آمادهء نبرد شد و مهيا شد كه محمد را از ولايتهاى خراسان دفع كند . به قولى عبد الله ، فضل بن سهل را پيش خواند و دربارهء كار محمد با وى مشورت كرد كه گفت : « اى امير ، امروز را مهلتم ده ، صبحگاهان مىآيم و راى خويش را مىگويم . » گويد : پس همه شب را در انديشه گذرانيد و صبحگاهان پيش عبد الله رفت و به دو گفت كه در ستارگان نظر كرده و ديده كه او بر محمد غالب مىشود و سرانجام