محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5450

تاريخ الطبرى ( فارسي )

در صورتى كه غالب سرداران و سپاهيان با ويند و بيشتر خزينه ها و اموال به دست وى افتاده و مردم بغداد را عطيه ها و سودها داده و كسان با درمها متمايل مىشوند و اطاعت او مىكنند و چون بدان دست يافتند نگران حفظ بيعت نيستند و به وفاى عهد و اداى امانت رغبت ندارند . » فضل گفت : « وقتى بدگمانى آمد مراقب لازم آيد . من از خيانت محمد بيمناكم و از طمع وى در آنچه به دست تو است هراس دارم . بهتر آنكه در سپاه و نيروى خويش باشى و ميان مردم ولايت خويش بمانى . اگر از جانب وى رخدادى باشد مهيا شوى و با وى مقابله كنى و تدبير كنى اگر خدايت به سبب امانتدارى و نيت پاك بر او ظفر داد كه چه بهتر و اگر صورت ديگر بود با حرمت و عزت مرده اى كه تسليم نشده اى و نگذاشته اى دشمن بر جان و خون تو حكومت كند . » گفت : « اگر اين كار به وقتى پيش آمده بود كه كارم به قوت و امورم به سامان بود ، مشكل آسان بود و تدبير دفع آن ممكن مىنمود ولى وقتى آمده كه خراسان تباه شده و ويران و آبادان آشفته . جيغويه از اطاعت برفته ، خاقان فرمانرواى تبت منحرف شده . شاه كابل آماده مىشود تا بر آن قسمت از ولايتهاى خراسان كه مجاور اوست حمله كند . شاه اترار بنده از پرداخت خراجى كه مىداد دريغ كرده و چارهء هيچيك از اين كارها ميسرم نيست . مىدانم كه محمد رفتن مرا نخواسته ( 404 مگر آنكه شرى در نظر دارد ، جز اين كارى ندانم كه اينجا را رها كنم و به خاقان ، شاه تركان پيوندم و به او و ولايتش پناه جويم كه دست كم بر جان خويش ايمن باشم و از كسى كه مىخواهد مرا مقهور كند و با من خيانت آرد محفوظ مانم . » فضل گفت : « اى امير ، عاقبت خيانت سخت است و از شرى كه به دنبال ظلم و سركشى مىرسد در امان نمىتوان ماند . اى بسا به ذلت افتاده كه به عزت رسيده و مغلوبى كه باز غالب و مسلط شده . فيروزى به قلت و كثرت نيست . محنت مرگ از محنت ذلت و ستم كشى آسانتر است ، راى من اين است كه از اينجا كه هستى دور نشوى و جدا