محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5418

تاريخ الطبرى ( فارسي )

تفتيش مىشد . نخستين كسانى كه از جانب محمد به مناظره آمدند و ممنوع شدند جمعى بودند كه آنها را فرستاده بود تا معلوم شود كه آنها ديده‌اند و شنيده‌اند ، آنگاه بگويندشان تا سخن كنند و سخنان آنها حجت و دستاويز مقصود شود . وقتى به مرز رى رسيدند تدبير استوار ديدند و نظام آمادهء محكم . كشيكبانان اطراف آنها را گرفتند و نگذاشتندشان كه در اثناى اقامت خبرى بدهند يا خبرى بگيرند . خبر وصول آنها را نوشتند اجازه آمد كه ببرندشان كه ببردندشان در حال حفاظ ، ( 380 كه نه خبرى به آنها مىرسيد نه خبرى از آنها به ديگر كسان مىرسيد . آماده شده بودند كه ميان كسان خبرپراكنى كنند و حجت وا نمايند و صاحبان قدرت را به مخالفت بخوانند مال بدهند و ولايتهاى بزرگ و تيولها و مرتبتها تعهد كنند ، اما همه اين چيزها را ممنوع يافتند تا به در مأمون رسيدند . گويد : نامه اى كه براى مأمون فرستاده شده بود چنين بود : « اما بعد گرچه امير مؤمنان رشيد آن ناحيه را خاص تو كرد و ولايتهاى جبل را نيز به تو پيوست كه كارت نيرو گيرد و ناحيه ات محفوظ ماند ، اما اين موجب آن نيست كه مال بيشتر از حد كفايت خويش داشته باشى . خراج آن ناحيه براى حوادث آن كافى است و در آمد آن از حد كفايت نيز بيشتر است . چند ولايت از ولايتهاى معتبر خراج ده را نيز به تو پيوسته كه بدان نياز ندارى ، حق اينست كه به صاحبش باز گردد و به محل قرار گيرد . به تو نوشتم و خواستم كه اين ولايتها به وضعى برگردد كه پيش از اين بوده كه مازاد درآمد آن به جاى ، مصرف شود و اينكه اجازه دهى يكى عهده - دار خبر به نزد تو باشد و اخبار ناحيهء تو را كه مورد عنايت ماست براى ما بفرستد . اما نامه نوشتى و با اين مخالفت كردى كه اگر بر آن اصرار كنى ما را حق مطالبهء آن خواهد بود . از قصد خويش بگرد تا مطالبه پيش نيايد ،