محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5417
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بود و رشيد در پيمان براى من ثبت كرده و كار آن را با من نهاده صرف نظر شود . كس را از راى امير مؤمنان تجاوز نبايد ، اما آن كس كه ناحيه اى را كه من در آنم به من داد از تأمل در كار عامه غافل نبود و آنچه را كه از كارشان به من سپرد ، نيك مىشناخت . اگر اين در پيمانها و قرارها نيامده بود و من در اين حال بودم كه هستم كه دشمن نيرومند مقابل است و رعيتى كه از تطاول آن فراهمى نگيرد و سپاهى كه دوام اطاعت آن جز به مال و بخشش ميسر نيست لازم مىنمود كه امير مؤمنان به رعايت رعيت و حفظ اطراف چيزى از عنايت خويش را صرف كند و آن را به بذل بسيارى از مال خويش سامان دهد ، چه رسد به آنكه چيزى را كه بموجب حق ، مفروض است و پيمان موجود آن را مؤكد مىكند مطالبه كند . چنان مىدانم كه اگر امير مؤمنان وضع را چنان كه من مىدانم مىدانست آنچه را نوشته و خواسته مطرح نمىكرد و اطمينان دارم كه از پس توضيح ، اين مطلب را مىپذيرد ، ان شاء الله » . گويد : و چنان بود كه مأمون كشيكبانانى به مرز فرستاده بود و فرستاده اى از عراق عبور نمىكرد مگر آنكه وى را با معتمدان امين روانه كنند كه نگذارند خبرى بگيرد يا تأثيرى نهد يا كسى را ترغيب يا ترهيب كند يا پيامى يا نامه اى به كسى رساند . بدين سان مردم خراسان را از اينكه به ترغيب استمالت شوند يا بيمى در دلهاشان افكنند يا به خلاف و تفرقه شان وادار كنند به دور داشته بود و نيز به گذرگاه هاى راه ، معتمدان نهاده بود از كشيكبانان كه هيچكس از آنها نمىگذشت مگر آنكه در كارش گمان بد نبود و با جواز از مبدأ خويش سوى مقصد مىرفت يا بازرگانى معروف بود به شخص و دين معتمد ، و نمىگذاشتند كه مردم گونه گون [ 1 ] به صورت رهگذر و بيگانه از راهها بگذرند و با مال التجاره در شهرها روان شوند . نامه ها نيز
--> [ 1 ] كلمه متن : اشتاتا جمع منتهى الجموع