محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5403
تاريخ الطبرى ( فارسي )
او دربارهء خليفگان و دوستانش جريان يافته و سنت پيمبران و رسولان و فرشتگان مقرب بر آن روان شده و فرموده : « همه چيز جز ذات وى فانى است فرمان از اوست و به سوى او بازگشت مىيابيد » [ 1 ] وقتى در آن هنگام اين نامهء من به تو مىرسد خدا را ستايش كنيد كه امير مؤمنان سوى ثواب عظيم وى و همدمى انبيا وى رفته ، صلوات الله عليهم ، و ما نيز سوى وى مىرويم و از او مسئلت داريم كه بازماندگان امت پيمبر خويش محمد صلى الله عليه و سلم ، نيكى كند كه حافظ و پناهگاهشان بوده و با آنها مهربانى و رافت داشته . در كار خويش كوشا باش مبادا فرومانى كه برادرت ترا براى كارى كه بدان مىخواند ، برگزيده و جاى ترا خالى مىبيند پس انتظار وى را بر آورده كن ، و از خداى توفيق مىخواهيم از فرزندان امير مؤمنان و مردم خاندان وى و وابستگان و خواص و عوام ، بيعت بگير . براى محمد امير مؤمنان ، آنگاه براى عبد الله پسر امير مؤمنان ، آنگاه براى قاسم پسر امير مؤمنان به ترتيبى كه امير مؤمنان صلوات الله عليه دربارهء قاسم نهاد از فسخ يا ابقاى آن كه نيكروزى و ميمنت در حفظ پيمان ويست و عمل به ترتيبات آن . با كسانى از خاصه و عامه كه بنزد تواند راى مرا بگوى كه مىخواهم سامانشان دهم و مظالمشان را پس بگيرم و مراقب احوالشان باشم و مقرريها و عطيه هاشان را بدهم اگر كسى فتنه آورد با كسى بانكى بر آورد ؟ وى را چنان عقوبت كن كه « عبرت حاضران و آيندگان و اندرز پرهيزكارانش [ 2 ] كنى . ( 369 فرزندان امير مؤمنان و خدمه و كسان وى را به ميمون پسر ميمون ، يعنى فضل ابن ربيع پيوسته كن و بگو با آنها ، به همراهى سپاهيان و پادگان خويش حركت كند ، كار سپاه و حادثات آن را به عبد الله بن مالك سپار كه وى در آنچه به دو سپارند معتمد است و به نزد عامه پسنديده . همهء سپاهيان نگهبان را از مقيم و غيره به سپاهيان
--> [ 1 ] كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَه لَه الْحُكْمُ وَإِلَيْه تُرْجَعُونَ 28 : 88 ( سوره 28 قصص ) آيه 88 [ 2 ] نَكالًا لِما بَيْنَ يَدَيْها وَما خَلْفَها وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ 2 : 66 ( سوره 2 ( بقره ) آيه 66