محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5404
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وى پيوسته كن و بگوى كه شب و روز كوشا و بيدار و دورنگر باشد كه اهل دشمنى و نفاق اين حكومت ، وقوع امثال اين مصيبت را غنيمت مىشمارند . حاتم بن هرثمه را بر آنچه هست باقى گذار و بگوى كه قصور امير مؤمنان را كه در حفاظت او است ، حراست كند وى از جمله كسانى است كه جز اطاعت نمىشناسند و جز مطابق آن عمل نمىكنند ، به پيمان خداى و سابقه اى كه از پدرش به دست است كه به نزد خليفگان پسنديده بود . خدمه را بگوى سپاهيان مقيم خويش را بيارند تا به وسيلهء آنها خللهاى سپاه تو بسته شود كه آنها نيز از آن تواند . مقدمهء خويش را به اسد بن يزيد سپار ، دنبالهء خويش را به يحيى بن معاذ واگذار و سپاهيانى كه همراه ويند ، و بگوى تا هر شب به نزد تو نوبت نهند . راه بزرگ را پيش بگير . از يك منزل بيشتر مسپار . كه اين آسانتر است به اسد بن يزيد دستور ده يكى از مردم خاندان يا سرداران خويش را برگزيند كه بر مقدمهء وى باشد و پيشاپيش وى به تهيهء منزل و مراقبت راه رود . اگر كسانى از آن جمله كه نام بردم در اردوگاه تو نباشند به جاى آنها كسانى از غير خواص را كه به اطاعت و نيكخواهى و مهابتشان اعتماد دارى برگمار كه در ميان سرداران و ياران چنين كسان كمياب نيستند ، ان شاء الله . مبادا ابى نظر پير خويش و يادگار نياكانت فضل بن ربيع ، نظرى را به كار بندى يا كارى را به سر برى . همه خادمان را بر اموال و سلاحى كه به دستشان هست باقى گذار و هيچيك از آنها را از كارى كه به وى سپرده است بر كنار مكن تا به نزد من آيى . به بكر بن معتمر چيزى گفتهام كه به تو مىرساند و دربارهء آن به ترتيب مشاهدهء خويش كار كن . اگر مردم اردو را عطا يا مقررى مىدهى مىبايد فضل بن ربيع عهده دار دادن آن باشد ، مطابق ديوانهايى كه با حضور صاحبان ديوانها فراهم مىكند كه فضل بن ربيع پيوسته در خور اين گونه كارهاى بزرگ است . « وقتى اين نامهء من به تو مىرسد ، اسماعيل بن صبيح و بكر بن معتمر را بر اسبان بريد سوى من فرست . در آنجا كه هستى نمان و توقف مكن تا با سپاه خويش با همه