محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5399

تاريخ الطبرى ( فارسي )

رفت و بيعت باقيمانده را به عموى خويش سليمان بن ابى جعفر واگذاشت كه با آنها بيعت كرد . سندى را بگفت كه با همه كسان از سرداران و ديگر سپاهيان بيعت كند . و بگفت تا سپاهيانى را كه در مدينة السلام بودند مقررى بيست و چهار ماهه . دادند و خواص خويش را نيز به همين مدت داد . در اين سال اختلاف ميان محمد امين و برادرش آغاز شد و مصمم شدند در بارهء تعهدى كه پدرشان از آنها گرفته بود ، ضمن نامه اى كه گفتيم ما بين آنها نوشته بود ، با همديگر مخالفت كنند . ( 366 سخن از سببى كه موجب اختلاف امين و مامون شد ابو جعفر گويد : از پيش گفتيم كه وقتى رشيد سوى خراسان مىرفت بيعت مامون را با سردارانى كه همراه وى بودند تجديد كرد و همهء سردارانى را كه همراه وى بودند با ديگر مردمان شاهد گرفت كه همه سپاهيان همراه وى به مامون پيوسته است و هر چه مال و سلاح و لوازم و ديگر چيزها كه همراه دارد از آن مامون است . و چون محمد خبر يافت كه بيمارى پدرش سختى گرفته و در راه مرگ است ، كس فرستاد كه خبر وى را هر روزه بيارد . گويد : بكر بن معتمر را فرستاد و همراه وى نامه ها نوشت و آن را در پايهء صندوقها نهاد كه كنده كارى شده بود و پوست گاو بر آن پوشانيده بود و گفت كه امير مؤمنان و هيچيك از اهل اردوى وى از كار تو و اينكه براى چه رفته اى و چه همراه دارى خبردار نشوند حتى اگر كشته شوى ، تا وقتى كه امير مؤمنان بميرد ، وقتى مرد نامهء هر كسى را به دو بده . گويد : وقتى بكر بن معتمر به طوس رسيد هارون از آمدن وى خبر يافت و او را پيش خواند و گفت : « براى چه آمده اى ؟ » گفت : « محمد مرا فرستاده كه خبر ترا بدانم و براى او بفرستم . »