محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5385
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « وى را به حير برگردانيد و آنچه را ام موسى براى وى مقرر كرده ، به دو بدهيد . » گويد : ام موسى مادر مهدى و دختر يزيد بن منصور بود . محمد گويد : به نزد رشيد در آمدم ، در خانه عون عبادى . وى را ديدم به وضع تابستانى در اطاقى باز و بى فرش ، بر نشيمنگاهى به نزد در ، جانب راست اطاق ، پوشش نازكى بر او بود و جامه زيرين رشيدى با خطهاى پهن برنگ قرمز سير . در اطاقى كه وى بود كنف مرطوب نبود كه وى را آزار مىداد ، خنكى كنف را از جاى ديگر به اطاق مىرسانيدند اما مقابل آن نمىنشست . نخستين كس بود كه به هنگام تابستان اطاق خوابگاه روزانه وى سقف كاذب داشت . و اين از آن روى بود كه شنيده بود كه خسروان هر روز سقف اطاق خويش را از برون گلاندود مىكردند كه گرماى خورشيد را از آنها بدارد و او نيز سقف كاذبى ساخت كه مجاور سقف اطاق خوابگاه روزانه وى بود . محمد گويد : شنيدم تغارى [ 1 ] از نقره داشت كه در روز گرما عطردار عطر و زعفران و علفهاى خوشبو و گلاب در آن مىنهاد آنگاه به اطاق خوابگاه روزانهء وى مىبرد هفت روپوش نازك از قصب رشيدى خاص زنان بنزد وى ميبردند روپوشهاى نازك را در آن عطر مىآغشتند ، هر روز هفت كنيز مىآمدند و هر كنيزى لباس خويش را مىپوشيد ، سپس روپوش نازك را روى آن مىپوشيد و بر صندلى سوراخ دارى مىنشست و روپوش نازك را اطراف صندلى رها مىكرد كه آن را مىپوشانيد آنگاه زير كرسى ، عود آلوده به عنبر مىسوختند . تا وقتى كه روپوش كنيز خشك شود چنين مىكردند . اين كار در اطاق خواب روزانهء وى بود كه اطاق از بوى بخور و عطر خوش مىشد . عباس بن حسن گويد : رشيد به من گفت : « مىبينم كه از ينبع و صفت آن بسيار
--> [ 1 ] كلمهء متن .