محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5386
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن مىكنى ، وصف آن را با من بگوى و مختصر گوى . » گويد : گفتمش : « به سخن يا به شعر ؟ » ( 357 گفت : « به سخن و شعر » گويد : گفتم : « كناره اش تا پاى نخلهاست و نخلها مايهء رونق آن است . » گويد : لبخند زد و من به دو گفتم : « اى درهء قصر ، چه نيكو قصر و دره اى « كه اگر بخواهى منزلگاه شهرى است و يا صحرايى « در سرزمينهاى آن شتر دو رنگ را « ايستاده بينى « با سوسمار و ماهى و ملاح و حدى خوان [ 1 ] . » محمد بن هارون به نقل از پدرش گويد : در حضور رشيد بودم فضل بن ربيع به دو گفت : « اى امير مؤمنان ، ابن سماك را حاضر كردهام . » گفت : « او را بيار . » گويد : ابن سماك وارد شد ، رشيد به دو گفت : « مرا وعظ گوى . » گفت : « اى امير مؤمنان از خداى يگانه كه شريك ندارد بترس و بدان كه فردا در پيشگاه خداى ، پروردگار خويش ، مىايستى ، آنگاه به يكى از دو مقام مىروى كه سومى ندارد بهشت يا جهنم . » گويد : هارون بگريست تا ريشش تر شد . فضل رو به ابن سماك كرد و گفت : « مقدس باد خداى ! مگر كسى ترديد دارد كه امير مؤمنان به سبب رعايت حق خداى و عدالت و تفضل با بندگان وى به هنگام رستاخيز سوى بهشت مىرود . ان شاء الله . » گويد : اما ابن سماك به اين سخن وى اعتنا نكرد و به دو توجه نكرد و روى به امير مؤمنان كرد و گفت : « اى امير مؤمنان ، اين ( يعنى : فضل بن ربيع ) در آن روز با تو
--> [ 1 ] در متن بنظم است .