محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5096

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« اما بعد ، شايسته ترين چيزى كه خليفگان مسلمانان خويشتن را و « خواص و عوام مسلمان را در كارهايشان و احكامشان بدان ملزم كرده‌اند « اينست كه ميان خودشان از كتاب خدا و سنت پيمبر خدا صلى الله عليه و - « سلم تبعيت كنند و بدان پاى بند باشند و بدان ، موافقشان باشد يا مخالف ، « رضايت دهند كه در آن اقامهء حدود خدا هست و معرفت حقوق وى و « پيروى از رضاى وى و تحصيل پاداش وى و ثواب نيكوى وى . و مخالفت « و اعراض از آن و رغبت به غير آن ، مايهء ضلالت و خسران دنيا و آخرت « است . راى معاوية بن ابى سفيان كه مىخواست زياد پسر عبيد ، غلام « خاندان علاج ثقيف را الحاق كند و دعوى چيزى كرد كه پس از معاويه « همه مسلمانان پسنديده و اهل فضيلت و فقه و تقوى و علم ، و بسياريشان ( 131 « به دوران وى ، منكر آن شدند كه زياد و پدر و مادر او را مىشناختند . « انگيزهء معاويه در اين كار تقوايى يا هدايتى يا پيروى از سنتى هدايتگر يا « تقليد از امامان بر حق گذشته نبود ، بلكه مىخواست دين و آخرت خويش « را هلاك كند و عزم مخالفت با كتاب و سنت داشت ، فريفتهء دليرى و تصميم « زياد بود و اميد داشت در كار باطل و رفتار و آثار و اعمال زشت خويش « از او كمك و پشتيبانى گيرد . پيمبر خداى صلى الله عليه و سلم فرمود « فرزند از آن بستر است و از آن زناكار سنگ » و نيز فرمود : « هر كه جز « به وابستگان خويش انتساب گيرد لعنت خداى و فرشتگان و مردمان همگى « بر او باد و خدا از وى عوض و همسنگ نپذيرد » ، به دينم قسم ، زياد نه « در كنار ابو سفيان تولد يافت و نه بر بستر وى ، عبيد نيز غلام ابو سفيان « نبود ، سميه نيز كنيز وى نبود ، مملوك وى نبودند و به هيچ وسيله از آن « وى نشدند . « چنان كه حافظان حديث دانند ، وقتى نصر بن حجاج سلمى و