محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5383

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « مرا بدان نيازى نيست ، من از آن بىنيازم . » گفتند : « بيست هزار دينار است . » گفت : « بدان نياز ندارم . » گفتند : « آن را به هر كه مىخواهى بده . » گفت : « خودتان به هر كه مىخواهيد بدهيد ، من خادم و دستيار شما نيستم . » گويد : و چون از او نوميد شدند ، بر شتران خويش نشستند و صبحگاهان در منزلگاه ديگر در سقيا به نزد خليفه رسيدند كه در انتظارشان بود . و چون به نزد وى وارد شدند آنچه را ميانشان رفته بود بگفتند كه گفت : « اهميت نمىدهم كه پس از اين چه كنم . » گويد : عبد الله [ 1 ] در آن سال به حج رفت . هنگامى كه به نزد يكى از فروشندگان ايستاده بود و براى يكى از كودكان خويش چيزى مىخريد ، هارون كه بر اسبى سعى صفا و مروه مىكرد به دو رسيد . عبد الله آنچه را مىخواست ( 355 رها كرد و سوى رشيد رفت و عنان اسب وى را بگرفت . سپاهيان و كشيكبانان سوى وى دويدند اما هارون آنها را از وى بازداشت . عبد الله با وى سخن كرد . گويد : اشكهاى هارون را ديدم كه بر يال اسبش مىريخت ، پس از آن برفت . ليث بن عبد العزيز گوزگانى كه چهل سال در مكه مجاور بوده بود به نقل از يكى از حاجيان گويد : وقتى رشيد مىكرد وارد كعبه شد و بر انگشتان خويش بايستاد و گفت : « اى كسى كه حاجتهاى خواهندگان را مىدانى و ضمير خاموشان را مىشناسى كه براى هر خواهشى پاسخ حاضر و مهيادارى و نسبت به هر خاموشى علم كامل دارى ! وعده هايت صادق است و نعمتهايت بسيار و رحمتت گسترده ، بر محمد و آل محمد صلوات گوى ، گناهان ما را ببخش و بديهاى ما را مستور دار . اى كه

--> [ 1 ] متن چنين است چند سطر پيش عنوان اين شخص ابو عبد الله بود و اينك در دو جا عبد الله است ( م )