محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5379
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گفت : « اين آش برنج و گندم است و آب سبوس كه براى كجى اعضاء و تشنج اعصاب نافع است ، پوست را صفا مىدهد و لكه را مىبرد و بدن را چاق مىكند و كثافتها را مىبرد . » گويد : وقتى برفتم انديشه اى نداشتم جز اينكه طباخ را خواستم و گفتم : « هر روز صبح براى من از اين آش بيار . » گفت : « چيست ؟ » گويد : وصفى را كه شنيده بودم براى وى بگفتم . گفت : « به روز سوم از اين دلزده مىشوى . » گويد : روز اول از آن آش ساخت كه آن را خوشمزه يافتم . ( 352 روز دوم ساخت كه پستتر از اول بود و چون روز سوم آن را بياورد گفتم : « پيش نيار » گويند : رشيد بيمارىاى گرفت و طبيبان به علاج وى پرداختند ، اما از بيمارى خويش بهى نيافت . ابو عمر عجمى گفت : « در هند طبيبى هست به نام منكه و ديدمشان كه او را بر همه مردم هند مقدم مىدارند كه يكى از عابدان و فيلسوفان آنجاست . اگر امير مؤمنان كس به طلب منكه فرستد شايد خدا به دست وى براى او شفا فرستد . » گويد : رشيد كس فرستاد كه او را بياورد و جايزه اى همراه وى فرستاد كه براى سفر خويش از آن كمك گيرد . گويد : منكه بيامد و رشيد را معالجه كرد كه در نتيجهء معالجه وى از بيمارى خويش بهى يافت و مقررىاى سنگين براى وى معين كرد و اموال كافى داد . يك روز كه منكه از قصر الخلد مىگذشت يكى از مانويان را ديد كه عبايى گسترده بود و داروهاى بسيار بر آن پهن كرده بود و ايستاده بود و يكى از داروهاى خويش را كه معجونى بود وصف مىكرد و به وصف آن مىگفت : « اين داروى تب لازم است و داروى تب متناوب و تب ربع و تب ثلث و درد پشت و زانوان و بواسير و بادها و درد مفاصل