محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5380

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و درد چشمان و درد شكم و درد سر و شقيقه و سلس البول و فلج و رعشه » و بيمارىاى نبود كه نگفت كه اين دارو شفاى آنست . گويد : منكه به ترجمان خويش گفت : « اين چه مىگويد ؟ » ترجمان آنچه را شنيده بود براى وى ترجمه كرد . منكه لبخند زد و گفت : « به هر حال پادشاه عرب نادان است ، به سبب آنكه اگر كار چنين است كه اين مىگويد ، پس چرا مرا از ولايتم آورد و از كسانم جدا كرد و مخارج سنگين مرا تحمل كرد ؟ در صورتى كه اين را پيش خود توانست يافت و اگر كار چنان نيست كه او مىگويد ، پس چرا او را نمىكشد ؟ كه شريعت خون وى را و كسانى كه همانند وى باشند مباح كرده كه اگر او كشته شود ، يكى است كه با كشتن وى مردم بسيار زنده مىمانند و اگر اين نادان را واگذارند هر روز يكى را بكشد و تواند كه هر روز دو يا سه يا چهار كس را بكشد و اين تباهى تدبير است و وهن مملكت . » گويند : يحيى بن خالد برمكى مردى را به چيزى از كارهاى خراج سواد گماشت ، عامل به نزد رشيد رفت كه وى را وداع گويد . يحيى و جعفر بن يحيى نيز پيش رشيد بودند ، رشيد به يحيى و جعفر گفت : « به دو سفارش كنيد . » يحيى به دو گفت : « صرفه جويى كن و آبادى . » جعفر به دو گفت : « انصاف كن ( 353 و به انصاف بگير . » رشيد به دو گفت : « عدالت كن و نيكى كن . » گويند كه رشيد بر يزيد بن مزيد شيبانى خشم آورد ، سپس از او خشنود شد و اجازه اش داد كه به نزد وى در آمد و گفت : « اى امير مؤمنان ستايش خداى را كه به ديدار تو راه حرمت را براى ما آسان كرد و نعمتمان داد و به تفضل خود محنت را از ما ببرد . خدايت به هنگام خشم پاداش باز آمدگان دهد و در حال رضا پاداش نعمت - دهان و منت نهان بخشنده دهد كه اين را خدا از آن تو كرده و ستايش خداى را كه به هنگام غضب از سختى باز مىمانى و با نعمت ، منت مىنهى و نيكى مىكنى و از بد -