محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5375

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويند : ابن ابى مريم مدتى با رشيد بود ، وى دلقكى سخندان و طيبت گوى بود ، رشيد از او صبورى نداشت و از سخن كردن با وى ملول نمىشد . بعلاوه ابن ابى - مريم عارف اخبار مردم حجاز و القاب بزرگان و حيله هاى دلقكان بود و چنان با رشيد خودمانى شده بود كه او را در قصر خويش منزلى داده بود و با حرم و وابستگان و غلامان خويش آميخته بود . راوى گويد : شبى ابن ابى مريم خفته بود ، سپيده زده بود كه رشيد براى نماز برخاست و او را خفته ديد ، لحاف را از روى او پس زد و گفت : « چگونه صبح كردى ؟ » گفت : « اى فلان من هنوز صبح نكرده‌ام دنبال كارت برو . » گفت : « واى تو به نماز برخيز . » گفت : « اينك وقت نماز ابو الجارود است ، اما من از ياران ابو يوسف قاضيم . » گويد : رشيد برفت و او را خفته واگذاشت . رشيد براى نماز آماده شد ، غلام ابن ابى مريم بيامد و گفت : « امير مؤمنان به نماز ايستاده » ، وى برخاست و جامه به تن كرد و سوى او رفت و ديد كه رشيد در نماز صبح قرائت مىكند و به اينجا رسيد كه : « مرا چه شده كه خدايى را كه ايجادم كرده عبادت نكنم [ 1 ] ؟ » ابن ابى مريم گفت : « به خدا نمىدانم . » رشيد خوددارى نتوانست و در نماز بخنديد ، آنگاه به ابن ابى مريم نگريست ، گويى خشمگين بود ، و گفت : « اى ابن ابى مريم ، در بارهء نماز هم ؟ » گفت : « اى فلان مرگ چه كرده‌ام ؟ » گفت : « نماز مرا قطع كردى . »

--> [ 1 ] وَما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي 36 : 22 سوره يس 36 آيه 22