محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5376

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « به خدا من نكردم ، سخنى از تو شنيدم كه مرا غمين كرد كه گفتى : مرا چه شده كه كسى را كه خلقم كرده عبادت نكنم ؟ و گفتم : به خدا نمىدانم . » گويد : « رشيد باز بخنديد و گفت : « از قرآن و دين چشم بپوش و به جز آن هر چه خواهى بكن . » يكى از خادمان رشيد گويد : عباس بن محمد غاليه اى به رشيد هديه كرد پيش وى رفت و آن را همراه داشت و گفت : « اى امير مؤمنان خدايم به فدايت كند ، غاليه اى به نزد تو آورده‌ام كه هيچكس نظير آن را ندارد ، مشك آن از نافهء سگان تبتى عتيق است ، ( 350 عبير آن از عبير درياى عدن است مايهء آن از فلان مدنى است كه به دقت عمل شهره است . تركيب كننده آن يكيست در بصره كه در كار خويش ماهر است ، اگر امير مؤمنان صلاح داند كه با قبول آن بر من منت نهد ، چنين كند . » گويد : رشيد به خاقان خادم كه بالاى سروى ايستاده بود گفت : « خاقان اين غاليه را بيار . » خاقان آن را بياورد و ديد كه در ظرفى بزرگ است از نقره كه ملعقه اى در آن است . سرپوش آن را برداشت . ابن ابى مريم حضور داشت و گفت : « اى امير مؤمنان اين را به من ببخش . » گفت : « آن را براى خويشتن ببر . » گويد : عباس خشمگين شد و سخت متأسف شد و گفت : « واى تو به چيزى پرداختى كه من از خويشتن دريغ كردم و آن را خاص سرور خويش كردم و آن را بگرفتى . » گفت : « مادرش بدكاره است اگر با آن بجز . . . ن خود را روغن بزند . » گويد : رشيد بخنديد . پس از آن ابن ابى مريم برجست و دامن پيراهن خويش را بر سرش انداخت و دست خويش را در ظرف كرد و هر چه به دستش مىرسيد از آن برون مىكشيد و يك بار به . . . ن خود مىنهاد و بار ديگر زير پا و زير بغل خود