محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5366

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : رشيد خشمگين شد و گفت : « به خدا اگر از عمرم بجز اين نماند كه لب خويش را به گفتن كلمه اى بجنبانم مىگويم : « بكشيدش » گويد : آنگاه قصابى را پيش خواند و گفت : « كارد خويش را تيز مكن بگذار به حال خود باشد و اين فاسق بن فاسق را پاره پاره كن و شتاب كن مبادا مرگم برسد و دو عضو از اعضاى وى پيوسته باشد . » گويد : قصاب او را همى بريد تا قطعات جدا شد ، رشيد گفت : « اعضاى ( بريدهء ) وى را بشمار « و چون اعضاى ( بريده ) وى را شمار كردند چهارده عضو بود » . آنگاه رشيد دو دست خويش را به آسمان برداشت و گفت : « خدايا همچنان كه مرا بر خونى و دشمن خويش تسلط دادى كه مطابق رضاى تو با او عمل كردم ، بر برادر وى نيز تسلطم ده . » آنگاه از خود برفت و كسانى كه آنجا حضور داشتند پراكنده شدند . در اين سال رشيد درگذشت . سخن از سبب وفات رشيد و محلى كه در آنجا درگذشت جبريل بن بختيشوع گويد : در رقه با رشيد بودم ، نخستين كسى بودم كه صبحگاهان به نزد وى وارد مىشدم و وضع شب وى را مىپرسيدم ، اگر از چيزى ناراحت بود مىگفت . سپس خوشدل مىشد و حكايت كنيزكان را با آنچه در مجلس خود كرده بود و مقدارى نوشيدن و مدت نشستن خويش را براى من مىگفت سپس اخبار عامه را از من مىپرسيد . گويد : يك روز صبحگاه پيش وى رفتم و سلام گفتم « اما به زحمت سر برداشت . وى را گرفته و انديشناك ( 343 و غمين ديدم ، لختى از روز را پيش روى وى بايستادم و او بدين حال بود . چون مدت دراز شد ، پيش رفتم و گفتم : « سرور من خدا مرا به فداى