محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5365
تاريخ الطبرى ( فارسي )
در ماه صفر اين سال هارون به گرگان رسيد و در آنجا خزانه هاى على بن - عيسى را به نزد وى آوردند ، بر يك هزار و پانصد شتر . پس از آن چنان كه گفتهاند در ماه صفر از گرگان به حال بيمارى سوى طوس حركت كرد و همچنان آنجا ببود تا درگذشت . گويد : رشيد از هرثمه بدگمان شد و بيست و سه روز پيش از درگذشت خودش ، پسرش مامون را به مرو فرستاد . عبد الله بن مالك و يحيى بن معاذ و اسد بن - يزيد و عباس بن جعفر اشعثى و سندى بن حرشى و نعيم بن خازم راه همراه وى كرد دبيرى و وزارت وى ، با ايوب بن ابى سمير بود . گويد : پس از آن بيمارى هارون سخت شد چندان كه از رفتن بماند . در اين سال ميان هرثمه و ياران رافع نبردى بود كه در اثناى آن بخارا را گشود ( 342 و بشير بن ليث ، برادر رافع را اسير گرفت و وى را پيش رشيد فرستاد كه در طوس بود . جامع مروزى گويد : من از جمله كسانى بودم كه برادر رافع را پيش رشيد بردند . گويد : رافع را پيش رشيد بردند ، وى بر تختى بود كه از زمين به اندازهء استخوان ساق دست بالاتر بود . فرشى نيز بر آن بود به همين مقدار ( يا گفت بيشتر بود ) آيينه اى به دست داشت كه در آن خويشتن را مىنگريست . گويد : شنيدمش كه مىگفت : « انا لله و انا اليه راجعون » . آنگاه به برادر رافع نگريست و گفت : « به خدا اى پسر زن بوگندو اميدوارم ، خامل از دست من جان نبرد ( منظورش رافع بود ) چنان كه تو از دست من جان نبردى » . گفت : « اى امير مؤمنان ، من با تو به جنگ بودم و خدايت بر من ظفر داد . چنان كن كه خداى دوست دارد ، تا با تو به صلح باشم ، شايد وقتى رافع بداند كه بر من منت نهاده اى ، خدا قلب وى را نرم كند . »