محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5358
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وى به تمام مىگيرم . بگفتم تا فرمان مرا كه دربارهء آنها بود بخواندند و معلومشان داشتم كه سر مشق و پيشواى من اينست كه از آن تبعيت مىكنم و به طريق آن مىروم و اگر از يكى از مضامين آن بگردم ، با خويشتن ستم كردهام كه به سبب آن مستحق ( 335 عقوبت مخالفان راى و دستور امير مؤمنان مىشوم . كسان خرسندى نمودند و خوشدل شدند و صداهايشان به تكبير و تهليل برخاست و دعاى بقا و پاداش نيك امير مؤمنان گفتند . « آنگاه به جايى رفتم كه على بن عيسى آنجا بود و او را به بند كردم ، فرزندان و مردم خاندان و دبيران و عاملانش را نيز به بند كردم كه همگان بندى شدند و گفتمشان كه آنچه را از اموال امير مؤمنان و غنيمت مسلمانان نهان كردهاند بيارند تا دربارهء آنها اقدامى [ 1 ] كه ناخوشايندشان باشد نكنم و تازيانه نزنم . وديعه دارانشان را بانگ زدم كه هر چه نزدشان هست بيارند تا وقتى كه به امير مؤمنان مىنويسم مقدار زيادى نقره و طلا به نزد من آوردهاند و اميدوارم كه خداوند كمك كند تا آنچه را به نزد آنها هست بگيرم و آنچه را به جا نهادهاند تصفيه كنم و اين كار به بهترين وجهى كه امير مؤمنان پيوسته در امثال آن معمول مىداشته به سررود ، ان شاء الله - تعالى . « از وقتى به مرو آمدهام ، از فرستادن رسولان و نوشتن نامه هاى تهديد و توضيح و ارشاد سوى رافع و ياران وى از مردم سمرقند و بلخ غافل نماندهام و اميدوارم كه بپذيرند و به اطاعت و استقامت آيند و همين كه فرستادگان من باز آيند . اى امير مؤمنان ، و اخبار قوم را دربارهء اجابت يا امتناع بيارند ، به ترتيب آن دربارهء ايشان كار مىكنم و براى امير مؤمنان به واقع و راستى مىنويسم و اميدوارم ، خداى به منت و كرم و نيروى خويش در كار امير مؤمنان چنان تدبير و كار سازى كند كه پيوسته مىكند و السلام . »
--> [ 1 ] كلمه متن